معنی ابومنقذ
8 بازدید
[ اَ مُ قِ ] (ع اِ مرکب) اسب، از آنروی که راکب خود را از مهالک نجات بخشد. فرس. (المرصع) (مهذب الاسماء).[ اَ مُ قِ ] (اِخ) عبدالرحمن بن ثویب الکلاعی. محدث است.[ اَ مُ قِ ] (اِخ) عبدالرحمن ثوب. محدث است و صفوان ابو عمرو از او روایت کند.
کلمات همقافیه با «ابومنقذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قذ» برای سرودن شعر