معنی ابومعاذ

معنی ابومعاذ

5 بازدید
[ اَ مُ ] (اِخ) محدث است. او از یزیدبن یزیدبن جابر و از او دراوردی روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) ابن هانی. برادر ابونواس شاعر مشهور است. رجوع به حبط ۱ ص ۲۸۶ شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) الأخموسی. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) الجوامکانی. رجوع به کتاب الجماهر بیرونی چ حیدرآباد ص ۲۰۴ شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) بشاربن برد. شاعر ضریر طخارستانی. ملقب بمرعث و متوفی ۱۶۸ هـ . ق. رجوع به بشار... شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) بکیربن معروف. قاضی مرو و قاضی نیشابور. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) بلال بن ازهر. رجوع به بلال بن ازهر شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) تومنّی که فرقهٔ تومنیّه بدو منسوبند.
[ اَ مُ ] (اِخ) جَبل. انصاری. صحابی است. و کازیمیرسکی گمان میکند که مراد از بومعاد در بیت ذیل منوچهری همین ابومعاذ جبل است که برای مراعات قافیه ذال معجمه را به دال مهمله تبدیل کرده است: گفته امت مدحتی خوبتر از لعبتی سخت نکو حکمتی چون حکم بومعاد.
[ اَ مُ ] (اِخ) جدعانی. از روات است و جریربن عبدالحمید از او روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) جهضم. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) حرب بن ابی العالیة از روات است و بدل بن المحبر از او روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) حکم بن معاذ. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) زائدةبن ابی الرقاد صاحب حماد بن زید. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) سلیمان بن ارقم. رجوع به سلیمان... شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) سنان بن سیس الحنفی از روات است و یونس بن بکیر از او روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) شوذب. از روات است و سفیان الثوری از او روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) صردی یا صروی. از روات است او از انس بن مالک و صفوان عمرو از او روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) عائذاللََّه. از روات است. او از ابی داود و از او سلام بن مسکین روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) عبداللََّه بن معمر القرشی از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) عبیداللََّه بن ابی بکربن انس. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) عتبةبن معاذ البصری. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) عطاءبن ابی میمونه. از روات است و شعبه از او روایت کند.
[ اَ مُ ] (اِخ) عیسی بن یزید. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) فضل بن خالد نحوی از روات است. و رجوع به فضل بن خالد شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) فضل بن خلف النحوی. او راست: کتاب معانی القرآن. (ابن الندیم).
[ اَ مُ ] (اِخ) فضیل بن میسره. از روات است. از او شعبه و معتمر روایت کنند.
[ اَ مُ ] (اِخ) مسلم ملقب به هرّاء. نحوی. استاد کسائی و گویند علم تصریف از وضع اوست. و از این رو او را هرّاء گفتندی که جامه های هَرویّه فروختی. رجوع به مسلم هرّاء شود.
[ اَ مُ ] (اِخ) مولی البراء. راوی است.
[ اَ مُ ] (اِخ) نعیم تمیمی. از روات است.
[ اَ مُ ] (اِخ) یاسین الزیّات. از روات است.

کلمات هم‌قافیه با «ابومعاذ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اذ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید