معنی ابومحرز

معنی ابومحرز

5 بازدید
[ اَ مُ رِ ] (ع اِ مرکب) بنجشک. (مهذب الاسماء). عصفور. (المرصّع). گنجشک.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) ابن زاهر. صحابی است.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) بکری. محدث است و پسر وی عبداللََّه بن ابی محرز از او روایت کند.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) حشیش. محدث است.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) خراسانی. خلف بن الاحمر الخراسانی. رجوع به خلف... شود.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) خلف بن الاحمر الخراسانی. رجوع به خلف... شود.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) خلف بن حیان بلالی بصری الفرغانی. ملقب به احمر. شاعر و راویهٔ ایرانی. پدر و مادر او هردو از مردم فرغانه. ابوعبیدة معمربن المثنی گوید: خلف احمر استاد اصمعی و معلم اهل بصره است. و اخفش گوید: هیچکس را داناتر بشعر از خلف احمر و شاگرد او اصمعی نبینم. و ابن سلام گوید: اجماع اصحاب ما برآن است که احمر در میدان شعر سوارتر از هر شاعر و راست روایت تر از هر راوی بود و ما آنگاه که از او خبری یا شعری میشنیدیم چنان بود که از صاحب آن شنیده باشیم. و شمر گوید: ابتکار سماع به بصره از احمر است. و ابوالطیب عبدالواحد لغوی گوید که احمر شعرها از خویش میساخت و نسبت بعرب میکرد و هیچکس تمیز نمیتوانستند کردن. سپس پارسائی پیشه کرد و بهر شب قرآنی ختم میکرد. و از آن پس او را یکی از ملوک مالی عظیم داد تا در بیت شعری که در آن بگمان بودند رای خویش باز گوید و او از قبول مال و دخول در امر شعر سر باززد. او راست: دیوان شعر خود او و کتاب جبال العرب. اصمعی گوید: با او به مهمانی بودیم و ابن مناذر شاعر نیز بدانجا بود خلف را گفت یا ابامحرز اگر نابغه و امرؤالقیس و زهیر درگذشته اند گفته های آنان بر جای است شعر من با اشعار آنان اندازه کن و بحق و عدالت حکم کن. خلف برآشفت و کاسهٔ شوربائی که در پیش داشت برگرفت و به وی افکند و سراپای او بیالود و ابوالمناذر بخشم از مجلس بشد و سپس او را بشعر هجا گفت و او را از بشاربن برد حکایتی و میان او و ابی محمد یزیدی مهاجاتی است. و از شعر یزیدی چنین مینماید که او را در نحو نیز قدح معلی و ید طولی بوده و می گفته است من کسائی را نحو آموختم. وفات وی در حدود سال ۱۸۰ هـ . ق. بود. رجوع به معجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ج ۴ ص ۱۸۰ شود.
[ اَ مُ رِ ] (اِخ) فارسی. یکی از شیوخ عرفان از اصحاب ذوالنون مصری، بمائهٔ سوم هجری. و اصل او از نواحی شیراز است. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۳۹۵ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ابومحرز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید