معنی ابوقران
6 بازدید
[ اَ ؟ ] (اِخ) از مردم نصیبین. او گمان میکرد در صنعت کیمیا بعمل اکسیر تام دست یافته است و وی را در نزد اهل این صناعت محل و اعتباری است و ابن وحشیه از او نام میبرد. او راست: شرح کتاب الرحمهٔ جابر. کتاب الخمائر. کتاب البلوغ. کتاب شرح الأثیر. کتاب التصحیحات. کتاب البیض. کتاب الفرقین المسبع. کتاب الاشاره. کتاب التمویه. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «ابوقران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر