معنی ابوعیسی
5 بازدید
[ اَ سا ] (اِخ) از او معاویةبن صالح روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) او راست: تاریخ حمص.[ اَ سا ] (اِخ) ابن ابی لیلی. رجوع به ابوعیسی عبدالرحمن... شود.[ اَ سا ] (اِخ) ابن ابی لیلی. رجوع به ابوعیسی عبدالرحمن... شود.[ اَ سا ] (اِخ) ابن شیران. نام مجلّدی مشهور. (ابن الندیم).[ اَ سا ] (اِخ) احمدبن علی بن یحیی منجم. رجوع به احمد... و رجوع به منجم شود.[ اَ سا ] (اِخ) اسواری. منسوب بأساورهٔ فارس. از ابی سعید روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) اسیدبن حضیر. رجوع به اسید... شود.[ اَ سا ] (اِخ) اعور. وی در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند بعمل رأس و اکسیر تام رسیده است. (ابن الندیم).[ اَ سا ] (اِخ) بکاربن احمدبن بکار. رجوع بکار... شود.[ اَ سا ] (اِخ) ترمذی. رجوع به ترمذی ابوعیسی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) جعفربن یعقوب اصفهانی. رجوع به جعفر... شود.[ اَ سا ] (اِخ) الحارثی الأنصاری. صحابی است. او بدر را دریافته وبه روزگار خلافت عثمان در گذشته است.[ اَ سا ] (اِخ) حاضربن مهاجر الباهلی. تابعی است و شعبه از او روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) حسن بن موسی نوبختی. او را کتابی است بنام کتاب نقض کتاب ابی عیسی فی الغریب المشرقی. (از ابن الندیم).[ اَ سا ] (اِخ) حکم بن ابان عدنی. یکی از زهاد و از روات حدیث است و به هشتادوچهارسالگی در سال ۱۵۴ هـ . ق. درگذشت. رجوع به صفةالصفوة ج ۲ ص ۱۶۸ شود.[ اَ سا ] (اِخ) خراسانی. او از عبداللََّه بن کناز و از او نافع بن یزید روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) خلاد القادری. از روات حدیث است.[ اَ سا ] (اِخ) سلیمان بن کیسان. از روات حدیث است و حیوةبن شریح و سعیدبن ابی ایوب از او روایت کنند.[ اَ سا ] (اِخ) عبدالرحمن بن ابی لیلی. از تابعین است.[ اَ سا ] (اِخ) عبدالرحمن اسماعیل بن عبداللََّه بن سلیمان الخولانی الخشاب النحوی العروضی المصری. وفات او بصفر ۳۶۶ هـ . ق. بود.[ اَ سا ] (اِخ) عبداللََّه بن ابی لیلی. تابعی است. او از عثمان و علی علیه السلام روایت کند و در حروب امیرالمؤمنین علی در رکاب آن حضرت بود و پدر او ابولیلی از صحابهٔ رسول صلوات اللََّه علیه و هم از اصحاب علی علیه السلام است.[ اَ سا ] (اِخ) فدیک بن سلیمان القیسرانی. از روات حدیث است و از اوزاعی روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) محمدبن سورة الأمام. رجوع به ابی عیسی محمدبن عیسی بن سورة... و رجوع به محمد... شود.[ اَ سا ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمن. از او لیث و یحیی بن ایوب روایت کنند.[ اَ سا ] (اِخ) محمدبن عیسی بن سورةبن موسی بن الضحاک بوغی ترمذی حافظ و محدث. او تلمیذ ابی عبداللََّه محمدبن اسماعیل بخاری است و او راست: کتاب الجامع و العلل و آن بنام الجامع الکبیر فی السنن مشهور است و در سال ۲۷۹ هـ . ق. به ترمذ درگذشت. و رجوع به محمد... شود.[ اَ سا ] (اِخ) محمدبن قاسم المرادی. از روات حدیث است.[ اَ سا ] (اِخ) محمدبن هارون ورّاق. وی در اواخر مائهٔ دوم و اوائل مأئهٔ سیم میزیست و استاد ابوالحسین احمدبن یحیی الراوندی است. و ابوعیسی راست: کتاب المقالات و این کتابی نفیس است در شناخت ملل و نحل و مسعودی و ابوالحسن اشعری و ابوریحان بیرونی و سید مرتضی و شهرستانی و عبدالقاهر بغدادی و ابن ابی الحدید از این کتاب نقل کنند. وفات ابوعیسی به سال ۲۴۷ هـ . ق. بود.[ اَ سا ] (اِخ) مغیرةبن شعبه. صحابی است. و رجوع به مغیره... شود.[ اَ سا ] (اِخ) موسی بن بکر الأنصاری. از روات حدیث است.[ اَ سا ] (اِخ) موسی بن طلحةبن عبیداللََّه. از روات حدیث است.[ اَ سا ] (اِخ) موسی بن مسلم الصغیر الطّحان. از روات حدیث است و یحیی بن قطان از او روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) الناجی. از قدمای اصحاب حسن است و سری بن یحیی از او روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) یحیی بن رافع. تابعی است. او از عثمان بن عفان و از او اسماعیل بن اخی خالد روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) الورّاق. شاعر از رؤسای متکلمین زنادقه (مانویّه) است. که تظاهر به مسلمانی میکرد. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «ابوعیسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر