معنی ابوعون

معنی ابوعون

6 بازدید
[ اَ عَ ] (ع اِ مرکب) خرما. (السامی فی الأسامی) (مهذب الأسماء). || نمک. (منتهی الارب).
[ اَ عَ ] (اِخ) او از ابن زبیر و از او عبداللََّه المخرمی روایت کند. (الکنی للبخاری).
[ اَ عَ ] (اِخ) ابن ابی عبداللََّه انصاری الشامی الاعور. او از ابی ادریس خولانی و از او ثوربن یزید و زبیدی و ابوبکر روایت کرده اند.
[ اَ عَ ] (اِخ) ابن ابی عبید. از او ابن الهاد روایت کند.
[ اَ عَ ] (اِخ) ابن عبدالملک. یکی از سپاه سالاران جیش عرب بزمان منصور خلیفه که با مهدی بن منصور خلیفه بطبرستان و گرگان شد و با مهدی در فتح آن نواحی دستیاری کرد. رجوع به حبط ج ۱ ص ۳۴۱ شود.
[ اَ عَ ] (اِخ) احمدبن منجم کاتب. رجوع به احمد... شود.
[ اَ عَ ] (اِخ) اسحاق بن علی. او راست: کتاب الزیج.
[ اَ عَ ] (اِخ) انصاری. از روات حدیث است واحوص بن حکیم از او روایت کند.
[ اَ عَ ] (اِخ) جعفربن عون بن عمروبن حریث. از روات حدیث است.
[ اَ عَ ] (اِخ) حکم بن سنان. از روات حدیث است.
[ اَ عَ ] (اِخ) خصیف بن عبدالرحمن الجزری. از روات حدیث است.
[ اَ عَ ] (اِخ) سیاربن ابراهیم العبدی. از روات حدیث است.
[ اَ عَ ] (اِخ) عبداللََّه بن ارطبان از روات حدیث. و رجوع به عبداللََّه... شود.
[ اَ عَ ] (اِخ) عبدالملک بن یزید خراسانی. یکی از سرداران نهضت عباسیه. او بگاه قیام طرفداران بنی عباس بخراسان، از سران این نهضت بود و به سال ۱۳۱ هـ . ق. در جنگ زاب با عبداللََّه بن علی دستیاری کرد و پس از شکست عثمان بن سفیان امیر جیش امویان در ۱۳۲ عبداللََّه بن علی ابوعون را باصالح بن علی بتعاقب مروان به مصر فرستاد و در آنجا سپاه مروان مغلوب و خود مروان در منزل ذات السلاسل کشته شد و حکومت مصر از دست دولت عباسی به ابی عون محول گشت و او تا سال ۱۵۹ در مصر حکم راند و در این سال فرمانروائی خراسان بدو دادند و پس از یک سال در ۱۶۰ هـ . ق. معزول گشت. رجوع به حبط ج ۱ ص ۲۶۵ و ۲۶۹ شود.
[ اَ عَ ] (اِخ) علاءبن عبدالکریم. از روات حدیث است.
[ اَ عَ ] (اِخ) کاتب. او راست کتاب التشبیه.
[ اَ عَ ] (اِخ) محمدبن عبیداللََّه بن سعید ثقفی. از روات حدیث است.
[ اَ عَ ] (اِخ) او از قبیصةبن مخارق استماع روایت کرده است.
[ اَ عَ ] (اِخ) یساربن ابراهیم.از روات حدیث است.

کلمات هم‌قافیه با «ابوعون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید