معنی ابوعنان
5 بازدید
[ اَ عِ ] (اِخ) از روات حدیث است.[ اَ عِ ] (اِخ) فارس بن ابی الحسن. یازدهمین از ملوک بنی مرین بمراکش. هنگامی که پدر او ابوالحسن در اندلس شکست خورد و آوازه افتاد که وی کشته شده است ابوعنان که در این وقت والی الجزایر بود متوجه فاس گشته و به سال ۷۴۹ هـ . ق. بر تخت پدر نشست. سپس ابوالحسن بازگشت و پسر از سپردن تاج و تخت به پدر سرباز زد و میان آندو دو سال محاربات پیوست و در سال ۷۵۲ ابوالحسن وفات یافت و ابوعنان بی منازعی سلطان مراکش گشت و سپس بنی زیان بملک او تاختند و جزایر و تونس را متصرف گشتند و او با آنان جنگ کرد و غالب آمد و املاک مغصوبه از ایشان مسترد داشت و در سال ۷۵۹ هـ . ق. درگذشت.[ اَ عِ ] (اِخ) فروخ. او از عباس و ابوحباب از او روایت کند.[ اَ عِ ] (اِخ) ملک مغرب. او راست: الدرة السنیة و الوسیلة النبویة. رجوع به ابوعنان فارس شود.
کلمات همقافیه با «ابوعنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر