معنی ابوعلقمه

معنی ابوعلقمه

5 بازدید
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) یکی از مغفلین معروف و کتاب نوادری بنام او بوده است. (ابن الندیم).
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) شعبه از وی روایت کند.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) تابعی است. او از عایشه و از او مسعر روایت کند.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) ابن عبدةبن عبدة. شاعری یمانی است.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمدبن عبداللََّه بن ابی فروه. از روات حدیث است.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) موسی بن میمون بن موسی. از روات حدیث است.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) مولی بنی هاشم یا مولی بن عباس یا حلیف بنی هاشم. یعلی بن عطا. تابعی است. او از ابی هریرة و محمدبن الحارث از وی روایت کند.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) نصربن علقمه. از روات حدیث است.
[ اَ عَ قَ مَ ] (اِخ) نمیری نحوی. یاقوت گوید: ظاهراً او از اهل واسط است و یکی از ثقلا و گرانان مشهور است که شارد و غریب در سخن بسیار می آورد و شنوندگان درک گفتهٔ او نمیکردند و در این معنی از او حکایاتی معروف و مذکور است از جمله گویند وقتی در یکی از شوارع بصره صفرا بر وی غلبه کرد و بیفتاد و از هوش بشد و مردمان بر وی گرد آمدند و گمان بردند او را از جن آسیب و مضرتی است و برای افاقه در گوش او اذان گفتن گرفتند چون بخود آمد و انبوهی مردمان بدید گفت: ما لکم تکأکأتم علیّ کتکأکؤکم علی ذی جنة افرنقعوا عنّی؛ یعنی چه رسیده است شما را که بر من چنانکه بر دیوزده گرد آمده اید و چون حاضران معنی تکأکؤ و افرنقاع نمی دانستند، یکی از آنان گفت وی را رها کنید چه دیو او به زبان هندی سخن میگوید. و گویند وقتی او به شهادت عبد مضروبی نزد امیر شد و گفت اصلح اللََّه الامیر بینا انا اسیر علی کودنی هذا اذ مررت بهذین العبدین فرأیت هذا الاسحم قد مال علی هذا الابقع فحطاه علی فدثم ضغطه برضفتیه فی احشائه حتی ظننت انه تدمج جوفه و جعل یلج بشناتره فی جحمتیه یکاد یفقأهما و قبض علی صنارتیه بمبرمه و کاد یجذهما جذاثم علاه بمنسأة کانت معه فعفجه بها و هذا اثر الجریال علیه بینا و انت امیر عادل. امیر گفت قسم بخدای هیچ چیز از گفتهٔ تو درک نکردم. ابوعلقمه گفت قد فهمناک ان فهمت و علمناک ان علمت و ادیت الیک ما علمت و مااقدر ان اتکلّم بالفارسیة. و امیر جهد بسیار کرد تا شهادت او بداند و او مقصد خویش روشن کند و او نکرد. به غلام صقلبی گفت مرا خنجری ده و او بداد و گمان برد که امیر خواهد از حبشی انتقام او باز گیرد لکن امیر سر برهنه کرد و به صقلبی گفت پنج جای سر من بشکن و مرا از شهادت این مرد برهان و حکایات دیگر از این قبیل از او در کتب قوم بسیار است.

کلمات هم‌قافیه با «ابوعلقمه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید