معنی ابوعدنان
5 بازدید
[ اَ عَ ] (اِخ) ابن حسنویه بن حسین کرد. چون در سال ۳۶۹ هـ . ق. حسنویه وفات کرد، عضدالدولهٔ دیلمی متوجه کردستان شد و پسران حسنویه از در اطاعت و انقیاد درآمدند. و او بدر پسر حسنویه را فرمانروائی کردستان داد و بدر یک یک شش برادر خویش و از جمله ابوعدنان را بکشت. رجوع به ص ۳۵۴ حبط ج ۱ شود.[ اَ عَ ] (اِخ) ابوعبدالرحمن عبدالأعلی. و او را وردبن حکیم نیز گویند. او راویه ابی البیداء الرباحی بصری است. و خود شاعر و عالم بلغت است. او راست: کتاب النحویین، کتاب غریب، کتاب الحدیث و ترجمة ماجاء من الحدیث المأثوره عن النّبی مفسّراً و علی اثره مافسر العلماء من السلف. (ابن الندیم). و در موضع دیگر ابن الندیم گوید: او راست غریب الحدیث.[ اَ عَ ] (اِخ) سلمی. او را سی ورقه شعر است. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «ابوعدنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر