معنی ابوطاهر

معنی ابوطاهر

7 بازدید
[ اَ هِ ] (ع اِ مرکب) اشنان. (مهذّب الاسماء). اشنان که بدان دست شویند. (دهار). دست اشنان. (السامی فی الاسامی). دستمال.
[ اَ هِ ] (اِخ) از ابی یزید مدنی و از او جعفربن سلیمان روایت کند.
[ اَ هِ ] (اِخ) او از عبداللََّه بن عبیدبن عمیر و از او سلام بن مسکین روایت کند.
[ اَ هِ ] (اِخ) او راست: کتاب القراءات. (ابن الندیم).
[ اَ هِ ] (اِخ) ابراهیم بن محمد غزنوی. رجوع به ابراهیم... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابراهیم بن محمد غزنوی. رجوع به ابراهیم... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابراهیم بن یحیی بن غنام حنبلی. رجوع به ابراهیم... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابن بقیّه. وزیر عزالدوله بختیاربن معزالدولةبن بویه. رجوع به ابن بقیه... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابن حسین بن علی بن موسی طرطوسی، او راست: کتاب ابومسلم نامه در شرح حال ابومسلم صاحب الدعوه. و صاحب تجارب الامم چند بار از آن کتاب نقل کرده است.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابن سعدالدین بن علی القُمی ملقب به شرف الدین و وجیه الملک. میرخوند در دستورالوزراء آرد که: وی در اوائل شباب از مولد خویش بلدهٔ قم به بغداد شد و در سلک ملازمان عارض سلطان ملک شاه انتظام یافت در ۴۸۱ هـ . ق. رعایای مرو از عامل خویش تظلم کردند خواجه نظام الملک شغل عاملی مرو به ابوطاهر داد و در منشور و لقب وی وجیه الملک نوشتند. و او قرب چهل سال در مرو این شغل می ورزید. سپس به صاحبدیوانی والدهٔ سنجر ارتقا جست و چون شهاب الاسلام وفات یافت به منصب وزارت سلطان رسید. او به غایت متدین و متشرع و حلیم و باوقر بود لکن پس از سه ماه وزارت درگذشت. صاحب جامع التواریخ گوید: مرقد شرف الدین در جوار روضهٔ طیّبهٔ علی بن موسی الرضا بطوس و قریه ای نیز وقف مزار اوست. و رجوع به حبط ج ۱ ص ۳۸۰ و دستورالوزراء ص ۱۹۰ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابن سوار. احمدبن علی مقری بغدادی. او راست: مستنیرفی القرآت العشرةالبواهر. و وفات او به سال ۴۹۹ هـ . ق. بود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن حسن فضلویه. سرسلسلهٔ امرای هزاراسپی لرستان و آنان مدت دویست سال (۵۴۳ - ۷۴۰ هـ . ق.) در لرستان حکومت داشتند و به اتابکان لرستان یا آل فضلویه معروفند. ابوطاهر از طرف سلغریان مأمور نشاندن فتنهٔ لر بزرگ شد و در آنجا حکومت یافت و خاندان او از سلاطین مغول اطاعت کردند و چندی حکومت خوزستان نیز بآنان واگذارشد. مدت حکمرانی ابوطاهر از ۵۴۳ هـ . ق. تا حدود سی وچهار سال بود. رجوع به حبط ج ۲ ص ۱۰۲ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) ابن المخلص. او راست: کتاب ابتغاء فی اخبارالمدینه. و رجوع به ابوطاهر مخلص شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن حسن میمندی. رجوع به احمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن علی بن عمربن سوار مقری. رجوع به احمد... و رجوع به ابوطاهربن سوار احمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن عمربن شبه. شاعر است. و پسر وی ابن شبه معروف است.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن عمروبن السرح. محدّث است.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن محمّدبن ابراهیم بن سلفهٔ [ سه لَبَه ] اصفهانی. (۴۷۲ - ۵۷۶ هـ . ق.). رجوع به احمد... و رجوع به ابوطاهر حافظالسلفی شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن محمّد سلفی اصفهانی. رجوع به احمد... و رجوع به سلفی... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) احمدبن محمد مسند الدنیا. رجوع به احمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) اسحاق بن موهوب بن احمدبن محمدبن خضر الجوالیقی. رجوع به اسحاق..... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) اسماعیل بن خلف بن سعید صقلی سرقسطی انصاری نحوی مقری. رجوع به اسماعیل ... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) اسماعیل بن محمّدبن احمد وثابی اصفهانی. رجوع به اسماعیل... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) اسماعیل بن محمد منصور. سیّمین از خلفای فاطمی در مغرب (۳۳۴ -۳۴۱ هـ . ق.). رجوع به اسماعیل... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) اسماعیل بن مکی بن اسماعیل. رجوع به اسماعیل شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) انباری. محمدبن ابی الفضل بنان. یکی از ادبای مشهور مولد او به مصر سال ۵۰۷ هـ . ق. و منشأ وی هم بدانجاست. او گاهی نیز بمشاغل دیوانی پرداخته است. چنانکه وقتی از دست سیف الاسلام طغتکین بسفارت بغداد رفت. وفات وی در ۵۹۶ هـ . ق. بود. او راست: کتابی در تفسیر قرآن و کتاب المنظوم و المنثور.
[ اَ هِ ] (اِخ) اوانی. نام یکی از فدائیان حسن صباح. او کشندهٔ خواجه نظام الملک حسن طوسی است به رمضان سال ۴۳۵ هـ . ق. رجوع به ص ۳۶۴ و ۳۷۳ حبط ج ۱ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) بصری. محدّث است. او از ابی سکن هجری و از او ابومعاویه روایت کند.
[ اَ هِ ] (اِخ) تبانی. یکی از معاریف آل تبان و از اعیان قضات. او قضای طوس و نسا داشت و از دست مسعود غزنوی به رسالت نزد قدرخان شد و آنگاه که با مهدها [ دختر قدرخان و دختر بغراتکین ] از ترکستان بازمی گشت به پروان فرمان یافت در شعبان ۴۲۴ هـ . ق. و شاید ابوطاهری که منوچهری او را به قصیده ای مدح گفته همین ابوطاهر است: نوبهار این مفرش صدرنگ پوشد تا مگر دوستار دوستان خواجه بوطاهر شود. و ممکن است این ممدوح ابوطاهر احمدبن حسن میمندی باشد. رجوع به آل تبان در این لغت نامه و رجوع به ص ۷۷ و ۱۹۴ (در این جا هم در چ ادیب و هم چ فیاض به غلط ابوطالب آمده است.) و ۱۹۶، ۲۰۵، ۲۰۶، ۲۰۷، ۲۹۸، ۲۱۱، ۲۱۲،، ۳۶۶، ۴۳۴، ۵۳۶ و ۵۳۸ تاریخ بیهقی چ ادیب شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) جلال الدولةبن بهاءالدوله. از آل بویه. (۴۱۶ -۴۳۵ هـ . ق.). رجوع به جلال الدوله... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) حسن بن ابی سعید جنّابی قرمطی. رجوع به حسن... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) حسن بن احمدبن ابراهیم اسدی بالسی. او راست: جزئی در حدیث.
[ اَ هِ ] (اِخ) خاتونی. موفق الدوله، کمال. یکی از ادباء و شعرای ایران بمائهٔ پنجم ظاهراً از مردم ساوه و ویرا بمناسبت پیوستن بخدمت گوهر خاتون زوجهٔ محمّدبن ملکشاه، خاتونی خوانند. او راست: کتاب مناقب الشعراء به فارسی و تاریخ سلاجقه هم بدان زبان. و عمادالدین کاتب کتابی دیگر بوی نسبت کرده است بنام تنزیرالوزیر الزیرالخنزیر در مثالب نصیرالملک وزیر سلطان محمّد. و صاحب راحةالصدور گوید کتاب شکارنامهٔ ملکشاه را بخط بوطاهر دیدم و شاید این کتاب تألیف خود خاتونی بوده است. آنگاه که سلطان محمّد به سال ۵۰۴ هـ . ق. خطیرالملک ابومنصور محمّدبن حسین میبدی را بوزارت برداشت او را بشغلی بجرجان فرستادند ابوطاهر این شغل دون رتبهٔ خویش میشمرد و باعث این تنزیل مختص الملک صاحب دیوان استیفا را گمان می برد و از اینرو او را هجا گفت و مختص الملک با دیگر دشمنان او را بتهمت اختلاس و تفریط متهم داشتند تا خطیرالملک او را بخواست و دستگیر کرد و جمله مایملک وی به مصادره بگرفت. و او تا زمان مسعودبن محمدبن ملکشاه بزیست و بگفتهٔ بعض ارباب سیر ظاهراً در جرجان وفات یافت و وفات وی در حدود ۵۳۰ هـ . ق. شاید مدتی بعد از هفتادسالگی بود. و از اشعار او در تذکره ها دو قطعهٔ ذیل آمده است: نه یاری که روزی وفائی نماید نه صبری که با هیچ سختی برآید نه چشمی که روی هدایت ببیند نه عقلی که راه هدایت نماید نه مردی که با هیچ دردی بسازد نه جهدی که با هیچ عهدی بپاید نه نجمی که سعدی بود زو توقع نه نحسی که کاری از او برگشاید چو مفهوم شد مرد را این معانی سزد گر به کوی قناعت گراید نگوید نجوید نبیند نبوید نخواهد نرنجد نکاهد نزاید. و در فرهنگها به یک مصراع و دو بیت ذیل او تمثل کرده اند: تا کی دوم از پویهٔ تو رسته برسته. و این مصراع را گاهی نیز به ابوطاهر خسروانی منسوب داشته اند: یک رخ تو ماه وآن دگر رخ زهره زهره به عقرب نشسته ماه به خرچنگ. من غند شدم ز بیم غنده چون خرس بکون فتاده در دام. و در یواقیت العلوم آمده است: مسئلهٔ این نام کدام است که بوطاهر خاتونی در حساب مضمر کرده است و بنظم آورده و گفته: در پنج زده مکعب دو با مخرج ثمن کرده پیوند کم کرده نه از مربع هفت با ربع دو هشت کرده دربند. جواب: مکعب دو هشت باشد و هشت بحساب جمل «ح» بود. چون در پنج زنند چهل بود و چهل «م» بود و چون میم را به مخرج ثمن پیوندی با «ح» مح گردد و مربع هفت چهل و نه باشد چون نه از وی بیفکنی چهل بماند و چهل «م» باشد. با دال پیوندی که مربع دو هشت است محمد حاصل شود. و عمادالدین کاتب در تاریخ سلاجقه دو بیت ذیل را بدو منسوب داشته: سگ در این روزگار بی فرجام بر چنین مهتری شرف دارد در قلم داشتن فلاح نماند خنک آنرا که چنگ و دف دارد. و در تذکرهٔ دولتشاه در طبقهٔ اول از طبقات شعرای فارسی گوید: ابوطاهر خاتونی گفته به عهد عضدالدوله دیلمی که هنوز قصر شیرین که به نواحی خانقین است ویران نشده بود در کتابهٔ آن قصر این بیت نوشته یافتند که بدستور فارسی قدیم است. بیت: هژبرا به گیهان انوشه بزی جهانرا به دیدار توشه بزی. و در المعجم شمس قیس رازی قطعهٔ ذیل از او آمده است: استاد مبر گمان که دلریش نیم و از فعل تو و از تو بداندیش نیم در کیش تو آئین نکوکاری نیست ایزد داند که من برآن کیش نیم با همچو خودی بود مرا خویشی و بس بیگانهٔ طبع خویش را خویش نیم در نیکی و در بدی نیم همسر تو بی خار نیم و لیک با نیش نیم گفتی که چرا دوانی و بازپسی زان بازپسم که چون تو در پیش نیم.
[ اَ هِ ] (اِخ) خسروانی. یکی از اماثلِ شعرای آل سامان و معاصر رودکی. وفات او پس از بوالمثل و شاکر جلاب بوده است چنانکه از این بیت او برمی آید: همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم به مرگ بوالمثل و مرگ شاکر جلاب. از تذکره ها در شرح حال او بیش از این بدست نمی آید. هدایت گوید: نام او ابوطاهر طیب بن محمد از اهل خراسان است و فردوسی شعری از او تضمین کرده و سه قطعهٔ ذیل را از او می آورد و قطعهٔ تضمین کردهٔ فردوسی را نقل نمیکند. قطعات این است: تا پاک کردم از دل زنگار حرص و طمع زی هر دری که روی نهم در فراز نیست جاه است و قدر و منفعه آنرا که طمع نه عز است و صدر و مرتبه آنرا که آز نیست. فغان زان درنگت به هنگام صلح فغان زان شتابت به هنگام جنگ درنگم به راحت همه زان شتاب شتابم به مردن همه زان درنگ نبوده است عشق تو بی هجر هیچ به یکدیگر اندر زدستند چنگ نهنگی است هجران و دریاست عشق به دریا بود جاودانه نهنگ رخت دید نتوانم از آب چشم سخن گفت نتوانم از بس غرنگ رخ توست خورشید و خورشید خاک لب توست یاقوت و یاقوت سنگ نه چون خسروانی نه چون تو بتا بت و برهمن دید مشکوی گنگ. چهارگونه کس از من به عجز بنشستند کزین چهار بمن ذره ای شفا نرسید طبیب و زاهد و اخترشناس و افسونگر به دارو و به دعا و به طالع و تعویذ. و آن قطعه که فردوسی بیتی از آن تضمین کرده این است: بسی رنج دیدم بسی گفته خواندم ز گفتار تازی و از پهلوانی به چندین هنر شصت ودو سال بودم چه توشه بدم ز آشکار و نهانی بجز حسرت و جز وبال گناهان ندارم کنون ا ز جوانی نشانی به یاد جوانی کنون مویه آرم بدان بیت بوطاهر خسروانی جوانی من از کودکی یاد دارم [کذا] دریغا جوانی دریغا جوانی. شمس قیس رازی در المعجم فی معاییر اشعارالعجم گوید: رودکی گفته است: ریش و سبلت همی خضاب کنی خویشتن را همی عذاب کنی. و ابوطاهر خسروانی از او برده است: عجب آید مرا ز مردم پیر که همی ریش را خضاب کند. به خضاب از اجل همی نرهد خویشتن را همی عذاب کند -انتهی. و بعضی گفته اند که رودکی عادت بخضاب داشته و ابوطاهر خسروانی قطعهٔ فوق را تعریض بدو گفته است و رودکی در جواب رباعی معروف ذیل را ساخته: من موی خویش را نه از آن میکنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند من موی از مصیبت پیری کنم سیاه. و در لغت نامه ها ابیات ذیل برای بعض کلمات از او شاهد آمده است: همت تیز و بلند تو بدان جای رسید که ثری گشت مر او را فلک فیرونا. این چه ترفندی است ای بت که همی گوید خلق که سقر باشد فرجام ترا مستقرا. نفرین کند بمن بر، دارم بآفرین مُروا کنم بدو بر، دارد بمرغوا. همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم بمرگ بوالمثل و مرگ شاکر جلاب چنانکه خامه ز شنگرف برکشد نقاش کنون شود مژهٔ من به خون دیده خضاب. وگرش آب نبودی و حاجتی بودی ز نوک هرمژه ای آب راندمی صدبست. انگشت َبرِ رویش مانند تگرگ است پولاد َبرِگردان او همچون لاد است. بخل همیشه همی ترابد از آن روی کاب چنان از سفال نو نترابد. دو فرگن است روان از دو دیده بردو رخم رخم ز رفتن فرگن بجملگی فرکند. آن کجا سرت برکشید بچرخ باز ناگه فرو بردت به خرد. تا چون بهار گنگ شد از روی او جهان دو چشم خسروانی چون رود گنگ شد. خواب در چشم آورد گویند کوک و کوکنار با فراق روی او داروی بیخوابی شود. کمان گروههٔ زرین شده محاقی ماه ستاره یکسره غالوک های سیم اندود. میان معرکه از کشتگان بخیزد دود ز تف آتش شمشیر و خنجرش خنجیر. بینی آن نقاش و آن رخسار اوی از برخو همچو بر گردون قمر. آن گرد یل فکن که به تیر و سنان گرفت اندر نهاله گه بدل آهوان هزبر. سفر خوش است کسی را که بامراد بود اگر سراسر کوه و پژ آید اندر پیش. بده داد من زان لبانت وگر نه سوی خواجه خواهم شد از تو بگزرش. تا کی همی درائی و گردم همی دوی حقا که کمتری و فژاگن تری ز پک . از باد کشت بینی چون آب موج موج وز نوسه ابر بینی چون جزع رنگ رنگ رخم بگونهٔ خیری شده است از انده و غم دل از تفکر بسیار خیره گشت و دژم. چو گلبن از گل آتش نهاد عکس افکند به شاخ او بر دراج شد ابستاخوان دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبهٔ خالص بشویش از عصیان. همت او برفلک ز فلخ بنا کرد بر سر کیوان فکندبن پی ایوان. چاه دمگیر و بیابان و سموم تیغ آهخته سوی مرد نوان. موسیجه و قمری چو مقریانند از سروبنان هریک نُبی خوان. گه حلهٔ رومی بسته و گهی چینی گه کژین خفتان و گه زرین جوشن. [ کذا ] بالخاصه کنون کز قبل راندن درویش بربام شود هرکس با سنگ و فلاخن. چه مایه زاهد پرهیزکار صومعگی که نسک خوان شد بر عشقش و ایارده گو. چشمم بوی افتاد و برنهادم دل بر گهری سرخ نابسوده. من مانده به خان اندر پیخسته و خسته بیمار و به تیمار و نژند و غم خورده مصراع: تا کی دوم از پویهٔ تو رسته برسته. مصراع: کاریغ ز من بدل گرفته.
[ اَ هِ ] (اِخ) خشوعی، برکات بن شیخ ابی اسحاق ابراهیم بن شیخ ابی الفضل طاهربن برکات بن ابراهیم دمشقی جیرونی محدّث. (۵۱۰ -۵۹۸ هـ . ق.). رجوع به وفیات ابن خلکان شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) سلفی. رجوع به احمد... و رجوع به سلفی شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) سندوک بن حبیبهٔ واسطی. بعربی شعر می گفت دیوان او پانصد ورقه است. (ابن الندیم).
[ اَ هِ ] (اِخ) سیمجوری. رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۳ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) شرف الدین بن سعدالدین بن علی القمی رجوع به ابوطاهربن سعدالدین... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) شمس الدولةبن فخرالدوله، از آل بویه فرمانفرمای همدان در ۳۸۷ هـ . ق. رجوع به شمس الدوله... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) الطیب بن محمد. رجوع به طیّب... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) عبدالقاهربن طاهر بغدادی. رجوع به عبدالقادر شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) عبداللََّه بن احمد التبانی. رجوع به عبداللََّه... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) عبدالواحدبن عمربن محمدبن ابی هاشم البزّار از مردم بغداد. او از ابی بکربن مجاهد و علی ابی العباس احمدبن سهل الاشنانی و ابی عثمان عبدالرحمن الضریر المقری علوم قرآن و جز آن فراگرفته و وفات وی به سال ۳۴۷ هـ . ق. است. او راست: کتاب شواذالسبعه، کتاب الفصل بین ابی عمرو والکسائی، کتاب الانتصار لحمزة. و برای نام سایر کتب او رجوع به الفهرست ابن الندیم شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) قزوینی. او راست: شارح القفول. (کشف الظنون بنقل از شعرانی).
[ اَ هِ ] (اِخ) قمّی. رجوع به ابوطاهر شمس الدین ... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) کرخی. او راست: شرح تنبیه ابواسحاق شیرازی.
[ اَ هِ ] (اِخ) کرد. از مشایخ طریقت صوفیه بمائهٔ پنجم معاصر شیخ الاسلام احمد جام او با احمد مأنوس و معاشر بود و شیخ جام به او ارادت میورزید وفات وی چند سال پیش از شیخ الاسلام احمد جام بوده است در اواخر مائهٔ پنجم و اوائل مائهٔ ششم. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۳۸۹ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمّدبن احمد فیشی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمّدبن بقیه. رجوع به ابن بقیه در این لغت نامه و نیز تجارب السلف ص ۲۴۰ چ طهران شود. و قصیدهٔ رثائیّهٔ ذیل محمدبن انباری که از غرر قصائد نوع خویش و در شرح حال ابن بقیه از کتاب ما فوت شده است اینک ذیلاً نوشته می شود: علوّ فی الحیات و فی الممات لحّق انت احدی المعجزات کأن الناس حولک حین قاموا وفود نداک ایّام الصلات کأنک قائم فیهم خطیبا و کلّهم قیام للصلوة مددت یدیک نحوهم احتفالا کمدهما الیهم بالهبات لعظمک فی النفوس تبیت ترعی بحفاظ و حرّاس ثقات و توقد حولک النیران لیلا کذلک کنت ایّام الحیات و لما ضاق بطن الأرض عن ان یضمّ علاک من بعدالحمات اصاروا الجوّ قبرک و استنابوا عن الاکفان ثوب السافیات رکبت مطیة من قبل زیدعلاها فی السنین الذاهبات و تلک فضیلة فیها تأسٍ تُبَعّد عنک تعییر العدات و لم یُر مثل جذعک قطّ جذع تمکن من عناق المکرمات اسأت الی النوائب فاستثارت فأنت قتیل ثار النائبات و صیّر دهرک الأحسان فیه الینا من عظیم السیآت و کنت لمعشر سعدا فلما مضیت تمزقوا بالمنحسات و کنت تجیر من صرف اللیالی فعاد مطالباً لک بالترات لحُبک ذائب ابداً فوادی یخفف بالدموع الجاریات ولو انّی قدرت علی قیام لفرضک و الحقوق الواجبات ملأت الأرض من نظم القوافی و نحت بها خلاف النائحات و ما لک تربة فأقول تسقی لأنّک نصب هطل الهاطلات و لکنی اصبّر عنک نفسی مخافة اَن اعدّ من الجنات علیک تحیة الرحمن تتری برحمات غواد رائحات.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن حسن السرفی؟ مورخ. وفات او به سال ۳۲۵ هـ . ق. بوده است. رجوع به ص ۳۰۳ حبط ج ۱ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمن بن عباس. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن علی بن محمدبن علی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن محمد الأوسی. رجوع به محمد... شود
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن محمدبن عبدالرشید سجاوندی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن محمدبن مخمش زیادی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن محمد دبّاس بغدادی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن یعقوب بن محمدبن یعقوب بن ابراهیم بن عمربن ابی بکربن محمودبن ادریس بن فضل اللََّه بن الشیخ ابی اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف قاضی القضاة مجدالدین الصدیقی الفیروزآبادی الشیرازی اللغوی، مؤلف کتاب قاموس المحیط و القابوس الوسیط الجامع لما ذهب من کلام العرب شماطیط. مولد او۷۲۹ هـ . ق. به کازرون بود و به شب سه شنبهٔ بیستم شوال سال ۸۱۶ یا ۸۱۷ هـ . ق. به زبید در هشتاد و هشت یا هشتاد و نه سالگی وفات کرد. و او را به مقبرهٔ قطب شیخ اسماعیل جبرتی به خاک سپردند. او به کازرون در هفت سالگی قرآن از حفظ داشت و قوت حافظهٔ او به حدی بود که هر شب در خواب جامه پیش از خفتن دویست سطر ازبر میکرد. و در هشت سالگی به شیراز شد و در آنجا از پدر خود و نیز از قوام عبداللََّه بن محمود و دیگر علمای شیراز علم آموخت و از آنجا بواسط و سپس به بغداد رفت و در بغداد نزد قاضی بغداد، مدرّس نظامیّه شرف عبداللََّه بن بکتابش به تحصیل پرداخت و بنوبت به روم و هند و مصر سفر کرد و چنانکه در فهرست خویش آورده عدهٔ بسیار از اعیان علماء و فضلا را دیدار کرد و از آنان فوائد بیشمار گرفت و در فنون علمیه خاصه لغت و حدیث و تفسیر از اقران و امثال درگذشت و در نزد سلطان ابویزیدبن سلطان مراد صاحب رتبت و جاهی بلند گردید مالی و افراز سلطان بدو رسید و در رمضان ۷۹۶ هـ . ق. به زبید رفت و ملک الاشرف اسماعیل بدانجا در اکرام او مبالغت کرد و هزار دینار به وی داد و به صاحب عدن نیز فرمان کرد تا هزار دینار دیگر بدو دهد و قضاء یمن او را سپردند و بیست سال به زبید ببود و چندین بار از زبید بزیارت خانه شد و در مدینه منوره و طائف چندی اقامت کرد و به هیچ شهر و قریه ای داخل نشد مگر اینکه عامه و سران آنجا در اکرام وی بر یکدیگر سبقت گرفتند و از جمله شاه منصور برادرزادهٔ شاه شجاع از تکریم او چیزی فرونگذاشت چنانکه صاحب مصر و سلطان بایزید و ابن ادریس در بغداد و تیمور و جز آنان همگی در تعظیم و بزرگ داشت او مبالغه کردند و تیمور به اول بار صدهزار درهم بوی بخشید و در معجم شیخ بن حَجَر مکی آمده است که تیمور وی را پنجهزار دینار داد و سلطان اشرف اسماعیل دختر او را بزنی کرد و ابوطاهر فیروزآبادی از محمّدبن یوسف زرندی صحیح بخاری را استماع کرد و از ابن خباز و ابن القیّم و ابن الحَموی و احمدبن عبدالرحمن المرداوی و احمدبن مظفر نابلسی و تقی سبَکی و پسر او تاج سبَکی و یحیی بن علی حداد و غیر آنان در دمشق حدیث شنود و در قدس از علائی و بیانی و ابن قلانسی و غضنفر و ابن نباته و فارقی و عزبن جماعَه و بکربن خلیل مالکی و صفی حَراوی و ابن جَهبل و غیر آنان اخذ روایت کرد. و از جملهٔ تألیفات اوست: بصائر ذوی التمیز فی لطائف کتاب اللََّه العزیز در دو مجلد تنویرالمقیاس فی تفسیر ابن عبّاس در چهار مجلد. تیسیر فائحة الاهاب فی تفسیر فاتحةالکتاب در مجلدی کبیر. الدرالنظیم المرشد الی مقاصد القرآن العظیم. حاصل کورةالخلاص فی فضائل سورة الاخلاص، شرح قطبة الخشاف فی شرح خطبةالکشاف، شوارق الاسرارالعلیّة فی شرح مشارق الانوارالنبویّة در چهار مجلّد. منح الباری لسیل الفیح الجاری فی شرح صحیح البخاری و آن شرح ربع عبادات است در بیست مجلّد. الاسعاد بالاصعاد الی درجة الاجتهاد در سه مجلد. عدةالحکام فی شرح عمدة الاحکام در دومجلد. افتضاض السهاد فی افتراض الجهاد در یک مجلد. النفحةالعنبریّة فی مولد خیرالبریّة. الصلات و البشر فی الصلاة علی خیرالبشر. الوصل و المنی فی فضل منی. المغانم المطابة فی معالم طابة. تهییج الغرام الی بلدالحرام. روضةالناطر فی درجة الشیخ عبدالقادر. المرقات الوفیّه فی طبقات الحنفیّة. المرقات الارفعیّه فی طبقات الشافعیّه. البلغة فی تراجم ائمةالنحو واللغة، نزهة الاذهان فی تاریخ اصفهان. تعیین الغرفات للمعین علی عرفات، منیةالسئول فی دعوات الرسول. مقصود ذوی الألباب فی علم الاعراب. المتفق وضعاً المختلف صنعا. الدّر الغالی فی الاحادیث العوالی. التجاریح فی فوائد متعلقة بأحادیث المصابیح. تحبیر الموشین فیما یقال بالسین و الشین. الروض المسلوف فیما له اسمان الی الالوف. تحفة القماعیل فیمن تسمی من الناس و الملائکة اسماعیل. اسماءالسراح فی اسماءالنکاح. الجلیس الانیس فی اسماءالخندریس. انواء الغیث فی اسماءاللیث. ترقیق الأسل فی تصفیق العسل، زادالمعاد فی وزن بانت سعاد و شرح آن در دو مجلد. التحف و الظرائف فی النکت الشرائف. احاسن اللطائف فی محاسن الطائف. الفضل الوفی فی العدل الاشرفی. اشارةالحجون الی زیارةالحجون. و گویند آنرا در یکشب نوشته است. فی الدرة من الخرزة فی فضل السلامة علی الخبزه و آن نام دو قریه است به طائف. تسهیل طریق الوصول الی الاحادیث الزائدة علی جامع الاصول در چهار مجلد و آنرا بنام ناصربن الاشرف نگاشته است. اسماء العادة فی اسماءالغادة، اللامع المعلم العجاب الجامع بین المحکم و العباب. سفرالسعادة. و جز آن از مطول و مختصر. و صاحب روضات کتب ذیل را نیز بدو نسبت کرده است: المثلث الکبیر در پنج مجلد و نیز کتابی بنام زیادات. و ابن حجر در انباءالغمر و شاگرد او حافظ سخاوی در الضوءاللامع و سیوطی در بغیه و ابن قاضی شهبه در طبقات و صفدی در تاریخ خود و مقری در ازهارالریاض ترجمهٔ حال او آورده اند. و تقی الدین کرمانی گوید: شیخ مجدالدین فیروزآبادی در نظم و نثر فارسی وعربی به روزگار خویش بی نظیر بود و بسیار از بلاد و امصار را سیاحت کرد و زمانی دراز به دهلک بزیست و سلطان آن جزیره از تعظیم و تکریم وی چیزی فرو نگذاشت و بیست سال مجاور مکه بود و بدانجا قاموس را در مجلداتی چند بنگاشت و پدر من بدو امر داد تا آنرا مختصر کند و وی آنرا در مجلدی ضخم مختصر کرد و این کتاب محتوی فوائد عظیم و اعتراضاتی بر جوهری است. و سپس به هند روم سفر کرد. و نورالدین علی بن محمد العلیق المکی در وصف قاموس گوید: مذ مد مجدالدین فی ایامه من فیض ابحر علمه القاموسا ذهبت صحاح الجوهری کأنها سحرالمدائن حین القی موسی. و جمال اسنوی و ابن هشام نحوی و بسیاری دیگر از لغوییین و نحات شاگردان اویند.
[ اَ هِ ] (اِخ) محمدبن یوسف تمیمی مازنی سرقسطی. رجوع به محمد... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) مخلص. او راست: امالی در حدیث. (کشف الظنون).
[ اَ هِ ] (اِخ) المطهر نجیب الملک شرف الخواص. رجوع به ج ۱ لباب الالباب چ ادوارد برون ص ۲۸۵ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) منجم شیرازی. وی بزمان القائم بامراللََّه میزیست و گویند زلزلهٔ چهاردهم صفر سال ۴۳۴ هـ . ق. تبریز را او از پیش آگاهی داد. رجوع به ص ۴۰۷ حبط ج ۲ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) منصور اسماعیل. رجوع به منصور ابوطاهر اسماعیل شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) موسی بن محمدبن عطاء. محدث است. و از یزید روایت کند.
[ اَ هِ ] (اِخ) مولی الحسین بن علی الهاشمی. حفص بن غیاث از او روایت کند.
[ اَ هِ ] (اِخ) موفق الدین احمدبن عباس واسطی معروف به ابن برخش. یکی از فضلاء اطباء از مردم واسط و ابن ابی اصیبعه گوید: کتابی به خط و تألیف او دیدم که بر غزارت فضل و کمال رزانت عقل وی دلالت میکرد و شهرت وی به زمان المسترشد عباسی بود و گویند فائدهٔ استعمال مازریون را در استسقاء بار اوّل او پیدا کرد و از اشعار او است: و ناولنی من کفه مثل خصره و مثل محب ذاب من طول هجره و قال خلالی قلت کل حمیدة سوی قتل صَبٍ حارفیک باسره. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۱ ص ۱۹۳ شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) وشمگیربن زیاربن وردان شاه الجیلی پدر ابوالحسن قابوس. رجوع به وشمگیر... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) یحیی بن تمیم بن معزبن بادیس. از ملوک بنی زیری در افریقیه از سال ۵۰۱ تا ۵۰۹ هـ . ق. رجوع به یحیی... شود.
[ اَ هِ ] (اِخ) یحیی بن طاهربن عثمان العوفی ملقب به شرف الدین. جدعوفی صاحب لباب الالباب است و مصنف لباب گوید: او از بقیهٔ أئمه و علما بود و در علم حدیث و معرفت انساب عرب و اسامی رجال و جرح و تعدیل مشارالیه و در شرح شمائل و نشر فضائل او زیادت بسطی نمیرود... و رباعی ذیل را از او نقل می کند: گیرم که بحیله شب و شب گیر کنی یا موی چو شیر خویش چون قیر کنی با یار در حجره چو زنجیر کنی آن خرزهٔ مرده را چه تدبیر کنی. و هم او راست: تا چند از این تحمل بار ثقالها وز دیدن و شنیدن هرگون محالها هردم زدن ز قوت و از عمر کم شدن هر ساعتی زیادت گشتن وبالها پیدا شدن میان مسلمانی اندرون ترکی و رومیانه و هندی خصالها با قول بایزید و دم شبلی و جنید پیدا شدن ز خلق یزیدی فعالها ای عالمان بی عمل دین فروش بس مسجد بناله آمد از این قبیل و قالها عالم به روزگار به باغ نهال دین از خشیت و وقار نهادی نهالها و اکنون برای حشمت و دام توانگری بستند بر میان بتهور دوالها سادات در خمار شراب و نشاط بنگ در دست کعبتین ببر بر خمالها.

کلمات هم‌قافیه با «ابوطاهر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید