معنی ابوصباح
8 بازدید
[ اَ صَ ] (اِخ) ابراهیم بن نُعیم. رجوع به ابوصباح کنانی... شود.[ اَ صَ ] (اِخ) ابن معمر. پیشوای فرقه ای از مجبره موسوم به صباحیّه است.[ اَ صَ ] (اِخ) کنانی عبدی. ابراهیم بن نعیمم. در کوفه میزیست بمحلهٔ بنی کنانه و از این روی او را کنانی گفتند و از آل کنانه نیست و منسوب به بنی عبدالقیس است او یکی از روات امامیه وثقه است وی را کتابی است که از او جماعتی روایت کرده اند. و از اصحاب حضرت ابوجعفر محمّدبن علی زین العابدین و امام ابوعبداللََّه جعفر صادق و امام ابوابراهیم موسی الکاظم بوده است و حضرت صادق علیه السلام او را لقب «میزان لاعین له» داده و شیخ مفید و علامهٔ حلّی و شیخ طوسی او را به صدق لهجه ستوده اند.[ اَ صَ ] (اِخ) ورّاق. مؤذّن واسط. او از امّ کثیر و عکلی از وی روایت کند.
کلمات همقافیه با «ابوصباح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر