معنی ابوشریح
7 بازدید
[ اَ شَ / اَ شُ رَ ] (ع اِ مرکب) شرم زن.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) او از ابی مینا روایت کند.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) انصاری. صحابی است.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) اوس بن حجر. رجوع به اوس... شود.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) خزاعی کعبی. خویلدبن عمرو، یا عمروبن خویلد، یا کعب بن عمرو، و یا هانی بن عمرو و یا عبدالرحمن بن عمرو. صحابی است. او پیش از یوم الفتح ایمان آورد و بدان روز حامل یکی از رایات جیش بود و به سال ۶۸ هـ .ق. در مدینةالرسول وفات کرد.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) صبارةبن مالک. محدّث است و بقیةبن مالک از او روایت کند.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن شریح الاسکندرانی. رجوع به عبدالرحمن... شود.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن عمرو. رجوع به ابوشریح خزاعی کعبی شود.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن میسرة الحضرمی. از روات حدیث است و محمّدبن عمر المحرزی از او روایت کند.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) عمروبن خویلد. رجوع به ابوشریح خزاعی شود.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) کعبی. رجوع به ابو شریح خزاعی شود.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) هانی بن عبداللََّه. صحابی است.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) هانی بن عمرو. رجوع به ابوشریح خزاعی شود.[ اَ شُ رَ ] (اِخ) هانی بن یزید حارثی. پدر شریح بن هانی صاحب امیرالمؤمنین علی علیه السّلام. صحابی است.
کلمات همقافیه با «ابوشریح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر