معنی ابوشاکر

معنی ابوشاکر

6 بازدید
[ اَ کِ ] (اِخ) یکی از رؤسای متکلّمین زندقه (مانویه) که باسلام تظاهر میکرده است.
[ اَ کِ ] (اِخ) ابن ابی سلیمان داودبن متی بن ابی المعین ابی فانه و لقب ابوشاکر موفّق الدین است و چنانکه در شرح حال ابوسلیمان آمده است ابوشاکر با پدر و برادران دیگر باول در خدمت فاطمیان مصر بودند و سپس با ملک ماری به بیت المقدس شدند و آنگاه که سلطان صلاح الدین ایوبی توفیق فتح قدس یافت ابوسلیمان با فرزندان خویش به سلطان پیوستند و صلاح الدین بعض آنانرا به طبابت خاصهٔ خویش و بعضی را که از آن جمله ابوشاکر بود به ملازمت برادر خود الملک العادل گماشت و او ابوشاکر را به خدمت فرزند خویش الملک الکامل امر فرمود و ابن ابی اصیبعه گوید: ابوشاکربن ابی سلیمان کان متعیناً بصناعة الطب متمیزاً فی علمها و عملها جید العلاج مکیناً فی الدولة و قرأ صناعةالطب علی اخیه ابی سعید و تمیز بعد ذلک و اشتهر ذکره. گویند ملک کامل را بجوانی بعلت بیماری که بر او عارض شد مداوات به افیون کردند و دورهٔ این معالجه دیر کشید چنانکه افیون برای او عادت گونه ای شد و رفته رفته بر مقدار آن میافزود و از این رو لاغری و نزاری سخت در او دیده میشد. آنگاه که ابوشاکر سمت طبابت خاصهٔ او یافت چارهٔ معتاد خویش از وی درخواست و او جوارش عنبری ترتیب کرد و ماءالحیوة بساخت و افیون را با زعفران ترکیب کرده و تدابیر دیگر بکار برد و بزمانی کوتاه این عادت سوء از وی دفع کرد و هزال بفربهی بدل گشت و ابوشاکر به انعام و احسانی وافر نائل آمد و ملک العادل در سفر و حضر از او جدائی نمیخواست. وفات او در ۶۱۳ هـ . ق. بقاهرهٔ مصر بود و در محلی موسوم به دیر خندق جسد او بخاک سپردند و شاعری معاصر در حق وی گوید: و هذا الحکیم ابوشاکر کثیرالمحبّین والشاکر خلیفة بقراط فی عصرنا و ثانیه فی علمه الباهر. و او بیشتر امراض را با مفردات معالجه میکرد و در علاج و هم حفظ صحت فصد و مسهل روا نمیداشت و میگفت در تمام عمر بیماران را معالجت کردم و کمتر تجویز مسهل و فصد کردم و از این بود که اغلب آنان به صحت کامل نائل گشتند و باز میگفت اگر طبیب داند که معالجهٔ بیمار در ترک معالجه و مدارات و انتظار گذشتن بحران است هیچگاه به محذور نیفتد و مریض را نیز به هلاک نیفکند و بیماری ساده را به بیماری های ردی و مهلک نکشاند.

کلمات هم‌قافیه با «ابوشاکر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید