معنی ابوسبره
4 بازدید
[ اَ سَ رَ ] (اِخ) محدث است. او از محمدبن کعب و از او عمش روایت کند.[ اَ سَ رَ ] (اِخ) مفتی مدینه بوده است. (منتهی الارب).[ اَ سَ رَ ] (اِخ) ابن ابی رهم بن عبدالعزّی قرشی عامری. صحابی و ذوالهجرتین است. مشاهد را دریافته و بخلافت عثمان درگذشته است. و او سالار جیش عمر بود در فتح شوش و رامهرمز و تستر و جز آن.[ اَ سَ رَ ] (اِخ) عبداللََّه. صحابی است. و نام او به اول عبدالعزّی بود و پیامبر صلوات اللََّه علیه او را عبداللََّه نامید.[ اَ سَ رَ ] (اِخ) نخعی. او از فروةبن مسیک و از او حسن بن الحکم النخعی روایت کند.[ اَ سَ رَ ] (اِخ) یزیدبن مالک بن عبداللََّه الجعفی. صحابی است و او جدّ خیثمةبن عبدالرحمن است.
کلمات همقافیه با «ابوسبره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر