معنی ابوزیان
7 بازدید
[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) ثانی. دهمین از امرای بنوزیان (در سال ۷۹۶ هـ . ق.).[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) احمدبن ابی محمدبن عبداللََّه یا ابوزیان چهارم. از ملوک بنوعبدالواد یا بنوزیان تلمسان. پس از درگذشتن پدر بجانشینی او صاحب تخت و تاج تلمسان شد. لکن برادر او ابوعبداللََّه محمد بر او قیام کرد، ابوزیان از ترکان الجزائر مدد خواست و برادر او از اسپانیائیان وهران استمداد کرد و جنگها میان دو برادر دوام یافت تا به سال ۹۴۷ هـ . ق. ابوزیان فائق آمد و ابوعبداللََّه به وهران پناهید و با شرط مساعدت اسپانیائیان با او، با دنائتی هرچه تمامتر سیادت دولت اسپانیا را بر تلمسان بشناخت و بقیادت دُن آلفونس مارتی نز سپاهی بسوی تلمسان برد لکن سواران دلیر و رزم آور مسلمانان آنها را هزیمت کرده و در دوازده فرسنگی وهران به سال ۹۴۹ هـ . ق. شکستی عظیم بر دشمن خائن افتاد و فرمانده جیش اسپانیا آلفونس و همهٔ لشکریان او در این جنگ که«شعبةاللحام» موصوف و معروف است کشته شدند. بار دیگر اسپانیا نه هزار پیاده و پانصد سوار بمقابله و مقاتلهٔ احمد فرستاد و آنان بشهر تلمسان درآمده به یغمای شهر دست بردند. لکن مردم تلمسان و نواحی غارتگران را شکستی فاحش دادند و فرمانروای زبون و نابایست اسپانیا یعنی ابوعبداللََّه محمد را براندند و ابوزیان بر مقر سلطنت استقرار یافت و تا گاه مرگ (سال ۹۵۷ هـ . ق.) با اتّکال بترکان عثمانی و خواندن خطبه سلطان قسطنطنیه در مقام خویش ببود.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن ابی حمو موسی یا ابوزیان ثالث. وی بزمان پدر حکومت جزائر بنومزغنای [ الجزائر ] داشت، و چون ابوحمو درگذشت و برادر او ابوتاشفین ثانی بجای پدر بر اریکهٔ ملک مستقر گشت ابوزیان به قصد تصرف تاج و تخت پدر در سال ۷۹۲ هـ . ق. بدربار ابوالعباس احمد پادشاه مرینی رفت و از او استمداد کرد و دیری نکشید که ابوتاشفین دویم درگذشت، یعنی در حدود نیمهٔ سال ۷۹۵ و پس از وی برادر دیگر ابوزیان، یوسف بن ابی حمو جانشین ابوتاشفین گردید و سیادت پادشاهان فارس را بر تلمسان انکار کرد. از اینرو ابوالعباس مرینی نیروئی به تلمسان فرستاد و در سیّم محرم ۷۹۸ یوسف را خلع و ابوزیان را بجای او نصب کرد. ابوزیان چون با قبول تابعیت بنومرین قدر و منزلت خویش از دست داده بود بتلافی آن بترویج علم و ادب و شعر پرداخت لکن مدت حکومت او دیری نپائید و در ۸۰۱ برادر وی ابومحمد عبداللََّه بر وی ظفر یافت و ابوزیان کشته شد.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن ابی سعید عثمان بن یَغمراسن بن زیان، معروف به ابوزیان اول. سومین از ملوک بنوعبدالواد یا بنوزیان. وی پس از مرگ پدر به دوم ذی القعدهٔ ۷۰۳ هـ . ق. بر سریر ملک مستقر گشت و در این وقت شهر تلمسان در محاصرهٔ مدید (سوم شعبان ۶۹۸ تا هفتم ذی قعدهٔ ۷۰۶) ابویعقوب منصور مرینی بود. سلطان مرینی در این مدت لشکرگاهی المنصوره در برابر تلمسان داشت که بصورت شهری درآمده و دارای مساجد و کاخها و گرمابه ها و سراها و بازارها بود که هنوز پاره ای از آثار آن که برجای است مایهٔ شگفتی عاکف و عابر است. ابویعقوب در سال ۷۰۶ درگذشت و سه تن از قُوّاد سپاه او برای تصاحب تاج و تخت با یکدیگر بجدال و قتال برخاستند، در این وقت ابوزیان محمد با ابوثابت یکی از سه سردار مرینی که از دو حریف دیگر قویتر بود با شرط رفع محاصرهٔ تلمسان و تخلیهٔ المنصوره یاری داد و مملکت از رنج خصم اللََّه بیاسود و ابوزیان به گوشمالی قبائلی که با دشمن در محاصرهٔ کرسی ملک همدستی کرده بودند به مشرق شد و در اثنای این نهضت برابرهٔ توجین را سرکوبی کرده به ادای خراج ملتزم ساخت و طوائف عرب را به هجرت از قلمرو خویش مجبور کرد و آنگاه که بترمیم خرابیهای محاصرهٔ ممتد و تعمیر قلاع ویران شده اشتغال داشت در ۲۱ شوال ۷۰۷ پس از چند روز بیماری درگذشت و پسر او ابوحمو موسی جای پدر گرفت.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن ابی العباس احمدبن ابی سالم. بیست ودوم از سلاطین بنومرین ملقب به المنتصر باللََّه. آنگاه که موسی بن ابی الفضل سلطان مرینی فجأةً درگذشت، یعیش رهوبن ماسای وزیر، ابوزیان را که طفلی پنجساله بود به سوم رمضان سال ۷۸۸ هـ . ق. به پادشاهی فاس اعلام کرد، لکن سه تن از وزراء موسی به مخالفت یعیش قیام کرده و یکی از مدعیان تاج و تخت را که موسوم به محمد و ملقب به الواثق باللََّه و برادر موسی بود با مساعدت امیر غرناطه در پانزدهم شوال همان سال بپادشاهی برداشتند و ابوزیان محمد پس از ۴۳ روز پادشاهی از سلطنت خلع گشت.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن ابی عبدالرحمن مرینی. او از احفاد ابوالحسن مرینی و شانزدهمین از امرای بنومرین و ملقب به المتوکل علی اللََّه است. آنگاه که عم او ابوسالم به کشتن مردان خاندان ملک آغازید ابوالحسن به دربار امیر غرناطه پناهید لکن دسائس ابوسالم او را در غرناطه نیز آسوده نگذاشت تا ناچار به قشتاله رفت و به پادشاه نصرانی آنجا ملتجی گشت و او مقدم محمد را گرامی داشت و شهر اشبیلیّه را اقامتگاه او مقرر کرد. پس از کشته شدن ابوسالم، ابوعمر تاشفین، به سعی عمربن عبداللََّه یابانی وزیر به سلطنت رسید، لکن بواسطهٔ سستی و عجز او وزیر شاه نشان وی را خلع و ابوزیّان محمد صاحب ترجمه را به پادشاهی خواند و او پس از عقد عهدی با امیر قشتاله بفاس بازگشت و پس از جنگی با پسران علی پادشاه پیشین مرینی (که او نیز عم محمد بود) و درشکستن آنان در دوشنبهٔ ۲۱ صفر ۷۶۳ هـ . ق. بر اریکهٔ ملک جلوس کرد، لکن سلطنت او جز نام و صورتی نبود و مسمی و معنی عمر وزیر را بود، این وزیر برای مزید قدر و قدرت خویش دختر مسعودبن رهوبن ماسای را بزنی کرد و هم یکی از بنات سلطنتی مرینی را بدوست خویش عمروبن محمد حکمران مراکش داد معهذا پس از مدتی قلیل مسعودبن رهو پدرزن او و هم عمروبن محمد دوست وی راه طغیان گرفتند و عمرو بمراکش عبدالمؤمن بن علی را بپادشاهی برداشت و مسعود در [ عبدو ] عبدالرحمن بن علی را به سلطنت برگزید، ولکن در جنگی که میان سپاه مرینی و مراکش روی داد عمروبن محمد مغلوب گشت. و در این اثنا ابوزیان برای خلاصی ملک از استبداد یابانی وزیر در خفا بصدد قتل او برآمد و این راز با محارم و اصدقاء خویش در میان نهاد و عیون و جواسیس عمر او را از قصد سلطان آگاه کردند و عمر ابوزیان را در شب ۲۲ ذی الحجهٔ سال ۷۶۷ بقتل غیله بکشت و صبح جسد بی جان پادشاه را در چاهی بباغ روض الغزلان یافتند و وزیر شهرت داد که شاه شبانگاه در مستی به چاه درافتاد و درگذشته است.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن ابی عنان فارس مرینی. ابوعنان در مرض موت وزارت خود به موسی بن عیسی الاصولی داد و پسر خود ابوزیان محمد را بولایت عهد برگزید، لکن وزرای دیگر ابوعنان بدین امر رضا ندادند و بدستیاری ابوالحسن بن عمر فدودی و موافق کردن سپاه، ابوزیان را در ۲۴ ذی الحجهٔ سال ۷۵۹ هـ . ق. بکشتند و برادر پنجسالهٔ او را موسوم به محمد السید به پادشاهی برداشتند.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن ابی عنان فارس مرینی. ابوعنان در مرض موت وزارت خود به موسی بن عیسی الاصولی داد و پسر خود ابوزیان محمد را بولایت عهد برگزید، لکن وزرای دیگر ابوعنان بدین امر رضا ندادند و بدستیاری ابوالحسن بن عمر فدودی و موافق کردن سپاه، ابوزیان را در ۲۴ ذی الحجهٔ سال ۷۵۹ هـ . ق. بکشتند و برادر پنجسالهٔ او را موسوم به محمد السید به پادشاهی برداشتند.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمدبن عثمان بن ابی تاشفین بن ابی حموبن ابی سعید عثمان بن یغمراسن. او به امر ابوسالم ابراهیم پادشاه مرینی که بدان زمان بر تلمسان مستولی بود در سوم رجب سال ۷۶۱ هـ . ق. بر اریکهٔ سلطنت تلمسان نشست، لکن در سنهٔ ۷۶۲ آنگاه که پادشاه مرینی سرگرم فرونشاندن طغیانهای حادثه ای در مغرب بود ابوحمو موسی وقت را مساعد یافت و پسرعم خویش محمدبن عثمان را از تلمسان براند و زمام حکومت آنجا را به دست گرفت.[ اَ زَیْ یا ] (اِخ) محمد السعیدبن ابی فارس عبدالعزیز مرینی. هیجدهمین از امرای بنومرین. پس از وفات ابوفارس ابوبکربن غازی بن الکاس، محمد را که کودکی پنجساله بود به سلطنت برداشت و از سپاهیان اخذ بیعت کرده زمام امور ملک را به دست خویش گرفت. لکن در این وقت ابوحمو سلطان پیشین تلمسان به استرداد ملک خویش قیام کرد و از طرفی نیز امیر غرناطه به کینهٔ اینکه سلاطین فاس ابن الخطیب وزیر مغضوب او را بخود راه داده و حمایت کرده بودند فتنه جویانی چند را به دعوی تاج و تخت بداشت، و عاقبت در ششم محرم سنهٔ ۷۷۶ هـ . ق. ابوالعباس پسر ابوسالم پادشاه مرینی به تقویت و تحریض امیر غرناطی، پادشاه صغیر را خلع و بر اریکهٔ ملک مستولی گردید.
کلمات همقافیه با «ابوزیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر