معنی ابوزبید
7 بازدید
[ اَ زُ بَ ] (اِخ) طائی حرملةبن منذربن معدیکرب. شاگر مُخَضْرَمی. او کیش نصرانی داشت و عمری طویل یافت، گویند زیاده از صد سال بزیست. و از او نوادر حکایات بسیار آورده اند. و غالب اشعار او وصف شیر است، چه یک بار در بیابان شیری دیده و از او بهراسیده بود و از آنرو پیوسته رعب این سبع در مخیلهٔ او مصور و در گفته های او مؤثر گردیده است. رجوع به حرمله... شود.[ اَ زُ بَ ] (اِخ) عمربن قاسم الکوفی. محدث است.[ اَ زُ بَ ] (اِخ) الهمدانی. او از ایوب و از او یزیدبن حمیر روایت کند.
کلمات همقافیه با «ابوزبید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر