معنی ابوز
7 بازدید
[ اُ ] (ع مص) اَبز. دویدن و برجستن. جستن در دویدن. جستن آهو در دویدن. برجستن آهوبره در دویدن. برجستن گاه دویدن: ابز الظبی اُبوزاً. || بغارت بردن.[ اَ ] (ع ص) دوندهٔ برجهنده از آهو و جز آن. آنکه برجهد گاه دویدن یا بردود و روی نگرداند: ظبی ابوز. ظبیة ابوز. اَبز. ابّاز. || نجیبة ابوز؛ ماده شتری که صبر کند به صبر عجیب. (منتهی الارب). ماده شتری شکیبا به شکیبی شگفت.
کلمات همقافیه با «ابوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر