معنی ابورزین
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع اِ مرکب) ثرید. ترید. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء). اشکنه. || خبیص. (منتهی الارب). نوعی حلوا. آفروشه.[ اَ رَ ] (اِخ) صحابی است و پدر عبداللََّه بن ابی رزین است.[ اَ رَ ] (اِخ) باهلی. محدث است. او از مالک و موسی بن یعقوب از وی روایت کند.[ اَ رَ ] (اِخ) سلیمان بن قنة. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) عقیلی لقیطبن عامر یا لقیطبن صبرةبن المنتفق. یکی از صحابهٔ کرام است.[ اَ رَ ] (اِخ) مسعودبن مالک. مولی ابن وائل شقیق بن سلمه. محدث است.
کلمات همقافیه با «ابورزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر