معنی ابورجاء
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع اِ مرکب) سُفره. (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی). کندوری. بساطالرحمة. (السامی فی الاسامی). کندوره. دستارخوان. دسترخوان. سماط. دست خوان. نَطع. سارق.[ اَ رَ ] (اِخ) محدث است و از ابوجحیفهٔ صحابی روایت کند.[ اَ رَ ] (اِخ) الجعفی. عبداللََّه الداناج از او روایت کند.[ اَ رَ ] (اِخ) حصین بن یزید الکلبی. صحابی است.[ اَ رَ ] (اِخ) روح بن المسیب الکلبی. محدث است و مدینی از او روایت کند.[ اَ رَ ] (اِخ) زید الاحمصی. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) سلمان، مولی ابی قتاده. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبدالحمیدبن سالم، خال ابوطاهر عمروبن السرح. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) عبداللََّه بن واقد خراسانی هروی. محدث و یکی از عباد و صدیق سفیان ثوریست. ابوجعفر گوید مردی از اسحاق پرسید که آیا ابورجاء ثقه باشد؟ او گفت وی اوثق ثقات است.[ اَ رَ ] (اِخ) العطاردی عمران بن ملحان. صحابی است. رجوع به عمران و رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۶۰ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) العطاردی عمران بن تمیم بصری. صحابی است و بعضی عمران بن تیم بصری تابعی گفته اند. او را عمری طویل بود و فرزدق را بر او رثائی است.[ اَ رَ ] (اِخ) (شاه...) علی، شهاب الدین شاه غزنوی. شاعری مادح غزنویان، معاصر بهرامشاه. رجوع به علی ابورجاء غزنوی... شود.[ اَ رَ ] (اِخ) غزنوی، مشهور به شاه ابورجا. از شعرای دربار بهرامشاه و معاصر سنائی و مختاری. وفات وی ۵۹۷ هـ . ق. بوده است. رجوع به مادهٔ قبل شود.[ اَ رَ ] (اِخ) قتیبةبن سعید. محدث است و از مالک بن انس روایت کند.[ اَ رَ ] (اِخ) محرز الشامی. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) محمدبن احمد اسوانی. رجوع به محمد... شود.[ اَ رَ ] (اِخ) محمدبن حمدویه. رجوع به محمد... شود.[ اَ رَ ] (اِخ) محمدبن سیف. او راست: کتاب تفسیر بر قرآن. (ابن الندیم).[ اَ رَ ] (اِخ) محمدبن سیف حدانی بصری. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) مرجاءبن رجاء الیشکری. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) مطربن طهمان. محدث است.[ اَ رَ ] (اِخ) یزیدبن ابی حبیب. محدث است.
کلمات همقافیه با «ابورجاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر