معنی ابوربیع
3 بازدید
[ اَ رَ ] (اِخ) خلف بن ربیع. در یکی از مسمطات منسوب به منوچهری دامغانی ممدوح خلف بن ربیع مکنی به ابوالربیع است و نمیدانم کیست: لاله مشکین دل و عقیقین طرف است چون آتش اندراوفتاده به خَف است گل با دوهزار کبر و ناز و صَلَف است زیرا که چو معشوقهٔ خواجه خلف است آن خواجه که با هزار برّ و لَطَف است حلمش بشتاب نه چو جودش بدرنگ روح رؤسا ابوربیع بن ربیع او سخت بدیع و کار او سخت بدیع چون او بجهان در، نه شریف و نه وضیع زیرا که شریف است و لطیف است و رفیع گر بنده جریر است و ضلیل است و خلیع در راه ثنا گفتن او گردد لنگ.[ اَ رَ ] (اِخ) کفیف. یکی از مشاهیر اهل طریقت، از مردم مالقهٔ اندلس، شاگرد ابومحمد سیدبن علی فخار، معاصر به ابتدای سلطنت آل ایوب در مصر و شام. وفات او ظاهراً در حدود ۵۶۰ هـ . ق. بوده است. یافعی و نیز جامی در نفحات شرح حال او را آورده اند. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۳ ص ۱۵۵ شود.
کلمات همقافیه با «ابوربیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر