معنی ابوذر بوزجانی
6 بازدید
[ اَ ذَ رِ زَ ] (اِخ) یکی از اعاظم مشایخ متقدمین. شرح حال او در نفحات الانس جامی آمده است و این قطعه از اوست: تو بعلم ازل مرا دیدی دیدی آنگه بعیب بخْریدی تو بعلم آن و من بعیب همان رد مکن آنچه خود پسندیدی. و از اشعار عربی اوست: یعرفنا من کان من جنسنا و سائر الناس لنا منکر. گویند وقتی سبکتکین بدیدار او شد و وصیت خواست شیخ گفت: با دشمن مدارا کن و با دوست به رأفت باش، عیب کس بر زبان میار، از سیاست خائن درمگذر، خرد را بر بزرگ مگمار و همواره خالق خود را حاضر و ناظر دان. ظاهراً مرگ او در اواخر مائهٔ چهارم هجری بوده است. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۳۸۷ شود.
کلمات همقافیه با «ابوذر بوزجانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر