معنی ابوداود

معنی ابوداود

7 بازدید
[ اَ وو ] (اِخ) صحابی است و عکرمةبن عمار از او روایت کند.
[ اَ وو ] (اِخ) حاکم خراسان از دست ابومسلم صاحب الدعوهٔ خراسانی. رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۷۱ شود.
[ اَ وو ] (اِخ) حاجی خلیفه در مواضع مختلفه از کتاب کشف الظنون کتب ذیل را به ابوداود نسبت می کند و معلوم نیست که این ابوداود، ابوداود سجستانی و یا غیر اوست. او راست: کتاب الملاحم. کتاب الاخوه. کتاب فضائل الانصار. کتاب البعث و النشور. کتاب التفرد. کتاب الاوقات.
[ اَ وو ] (اِخ) ابن جلجل سلیمان بن حسان اندلسی. رجوع به ابن جلجل... شود.
[ اَ وو ] (اِخ) خالدبن ابراهیم ذهلی (؟).
[ اَ وو ] (اِخ) داودی یزیدبن عبدالرحمن. او از علی و از او دو پسر وی ادریس بن داود و داودبن داود روایت کنند.
[ اَ وو ] (اِخ) سجستانی. سلیمان بن اشعث بن اسحاق بن بشیربن شدادبن عمروبن عمران السجستانی الازدی بالولاء. اصل او از سیستان و مولد او به سال ۲۰۲ هـ . ق. بود. وی در اوان صِبا به نیشابور بود و با فرزندان اسحاق بن راهویه به یک دبستان سبق میخواند و آنگاه که هنوز سنین عمر او به ده نرسیده بود نزد محمدبن اسلم طوسی استملاء احادیث میکرد. سپس به بصره شد و بدانجا اقامت گزید و چند کرّت به بغداد سفر کرد و از روات حرمین عراق و خراسان و شام و مصر و بصره و جزیرهٔ ابن عمر از جمله احمدبن حنبل و احمدبن صالح و مسلم بن ابراهیم و احمدبن عبید و سلیمان بن حرب و عدهٔ بیشمار دیگر اخذ روایت کرد. و احمد حنبل از او روایت حدیث کرد و ابوالفرج بن جوزی گوید او در نقل حدیث و علل آن از اکابر ائمهٔ محدثین و علماء آنان است و مانند کتاب سنن او یکی از صحاح ستهٔ اهل سنت و جماعت تصنیفی نیامد. او این کتاب را بر احمدبن حنبل عرضه کرد و وی را پسند افتاد و تحسین کرد. یافعی گوید کان ابوداود رأساً فی الحدیث و رأساً فی الفقه ذاجلالة و حرمة و صلاح و ورع. و ابراهیم حربی گوید حدیث در کف ابوداود چون آهن در دست داود نبی نرم شد و او با علم خویش ورع و تقوی را جمع کرد. و ابن خلکان گوید: احد حُفّاظ الحدیث و علمه و علله و کان فی الدرجة العالیة من النسک و الصلاح. و شیخ ابواسحاق شیرازی در طبقات الفقهاء او را از اصحاب امام حنبل شمرده است. و ابوبکربن راشد در تصحیح المصابیح از ابوداود حکایت کند که می گفت: از پیامبر پانصدهزار حدیث نوشتم و چهارهزار و هشتصد حدیث از آن عدهٔ کثیره برگزیدم و آن کتاب سنن است، مرکب از اخبار صحاح و شبه صحاح و نزدیک به صحاح و تنها چهار حدیث از آن دین مرد را بسنده باشد. یکی از آن چهار قول رسول صلوات اللََّه علیه است که فرمود: الاعمال بالنیات؛ یعنی در عمل، کار، دل و قصد و آهنگ راست. و دیگر فرمود: مِن حسن ایمان المرء ترکه ما لایعنیه؛ یعنی از نشانه های نیکوئی ایمان آن است که از هرچه نه بکار تست دست برداری. و دیگر فرموده: لایکون المؤمن مؤمناً حتی یرضی لأخیه ما یرضاه لنفسه؛ یعنی مؤمن مؤمن نبود تا آنگاه که برای دیگران آن پسندد که خود را پسندد. و دیگر فرمود: الحلال بیّن و الحرام بیّن و بَیْنَ ذلک امور مشتبهات فمن ترک الشبهات نجی من المحرمات و من اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات فهلک من حیث لایعلم؛ یعنی روا و حلال پیدا و ناروا و حرام پیداست و میان این دو اموریست که حکم آن روشن نیست و مشتبه است، هرکه از این امور پرهیز جست از نارواها و محرّم ها ایمن ماند و آنکه بدانان یازید در ناروائیها و حرامها افتاد و از آنسوی که ندانست خود را بورطهٔ هلاک افکند. ابوبکر گوید که ابوداود می گفت شهوت خفیه یعنی آز نهان و راز حب و دوستی ریاست است. وقتی در مجلس استملاء دوستی از او اجازت خواست تا با محبرهٔ وی چیزی نویسد ابوداود گفت: من شرّع فی مال اخیه بالاستیذان فقد استوجب بالحشمة الحرمان. و در ترجمهٔ او آمده است که سهل بن عبداللََّه تستری زاهد مشهور که صاحب مقامات و کرامات بود به زیارت ابوداود شد. او را گفتند این سهل است که به زیارت تو آمده است ابوداود برپای خاست و او را اکرام داد و بنشاند. سهل گفت مرا بتو حاجتی است، گفت آن چیست بگوی با امکان، آن حاجت برآرم، ابوداود بگفت. سهل گفت خواهم اجازت دهی تا بر آن زبان که با وی از رسول صلی اللََّه علیه وآله حدیث کرده ای بوسه دهم داود زبان بیرون کرد و عبداللََّه زبان وی ببوسید. و باز گویند که او در روش و هیئت و منظر و شمائل به رسول علیه السلام ماننده بود، بدین سیاق: عن ابراهیم عن علقمه قال کان عبداللََّه یشبه بالنبی صلی اللََّه علیه وسلم فی هدبه و دلّه و کان علقمه یشبه به عبداللََّه و قال جریربن عبدالحمید کان ابراهیم یشبه بعلقمه و کان منصور یشبه بابراهیم و قال غیر جریر کان سفیان یشبه بمنصور و قال عمران بن احمد و قال ابوعلی القوهستانی کان وکیع یشبه بسفیان و کان احمدبن حنبل یشبه بوکیع و کان ابوداود یشبه باحمدبن حنبل رضی اللََّه عنهم. ابوداود به سال ۲۷۵ هـ . ق. به بصره درگذشت و عبداللََّه بن عبدالواحد هاشمی بر وی نماز کرد. حاجی خلیفه علاوه بر سنن دو کتاب یکی به نام ناسخ القرآن و منسوخه و دیگری را بقولی،دلائل النبوه به نام او آورده است. و ابن الندیم کتابی دیگر موسوم به کتاب اختلاف المصاحف از او نام برده و در قاهره کتابی به نام مراسیل منسوب بدو به طبع رسیده است. و سجستان که داود از آنجاست سجستان خراسان ولایت معروف است که بفارسی سیستان نامند و یاقوت در معجم البلدان گوید که ابوالفضل محمدبن طاهر مقدسی گفت که از محمدبن نصر شنیدم که نسبت ابوداود بسجستان یا سجستانه قریه ای از بصره است. و این گفته استوار نیست چه گذشته از اینکه قاطبهٔ حُفّاظ و ضابطین برخلاف محمدبن نصر گفته اند، هم سبق بودن داود با اولاد اسحاق بن راهویه به نیشابور و حدیث شنیدن وی در صغر سن از محمدبن اسلم طوسی دو گواه دیگر بر صدق روایت مشهور است. و نسبت ازدی در نام ابوداود بالولاء است. رجوع به تاریخ سیستان چ طهران ص ۱۹ س ۱۱ و رجوع به ابن الندیم چ مصر ص ۵۴ س ۱۵ و صفةالصفوه ج ۴ ص ۵۱ و ابن خلکان چ طهران ج ۱ ص ۲۳۰ و حبیب السیر چ طهران ج ۱ ص ۲۹۷ و روضات الجنات ص ۳۲۱ و نامهٔ دانشوران ج ۱ ص ۲۴۶ و کشف الظنون در دلائل النبوه و ناسخ القرآن و منسوخه و قاموس الاعلام ج ۱ ص ۷۱۴، و رجوع به عبداللََّه بن ابی داود سجستانی مکنی به ابوبکر در همین لغت نامه شود.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن داود طیالسی. رجوع به سلیمان... شود.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن عبدالعزیز. محدث است.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن عقبه. رجوع به سلیمان... شود.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن کثیر، برادر محمدبن کثیر. محدث است.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن محمدبن سلیمان المبارکی. محدث است.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن المظفربن غانم جبلی شافعی. مفتی نظامیهٔ بغداد. وفات در شصت سالگی به سال ۶۳۱ هـ . ق.
[ اَ وو ] (اِخ) سلیمان بن موسی. محدث است و ولیدبن مسلم از او روایت {P(۱) -اشارهٔ به آیهٔ شریفه:{/Bوَ أَلَنََّا لَهُ اَلْحَدِیدَ `أَنِ اِعْمَلْ سََابِغََاتٍ.۱۳-۱۹۳۴:۱۰-۱۱/}(قرآن ۳۴/۱۰ و ۱۱).P} کند.
[ اَ وو ] (اِخ) سنجی سلیمان بن معبد. رجوع به سلیمان... شود.
[ اَ وو ] (اِخ) عبدالرحمن بن هرمز اعرج. تابعی است.
[ اَ وو ] (اِخ) مرهبی، موسوم به سوار. سلمةبن کهیل از او روایت کند.
[ اَ وو ] (اِخ) مرهبی، موسوم به سوار. سلمةبن کهیل از او روایت کند.
[ اَ وو ] (اِخ) نافذ. محدث است و حفص بن غیاث از او روایت کند.
[ اَ وو ] (اِخ) نفیع بن حارث اعمی. محدث است.
[ اَ وو ] (اِخ) یزید الاودی. تابعی است و از علی علیه السلام روایت کند.

کلمات هم‌قافیه با «ابوداود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید