معنی ابوخراش
6 بازدید
[ اَ خِ ] (اِخ) خویلد هذلی بن مرّة قردی. صحابی و شاعر است. او را دیوانیست و در خلافت عمر درگذشت.[ اَ خِ ] (اِخ) السلمی یا اسلمی، حدرد. صحابی است.[ اَ خِ ] (اِخ) المدلی. محدث است.[ اَ خِ ] (اِخ) هذلی. از فضالةبن عبید استماع حدیث کرده و عمران بن عبدالرحمن ازدی از وی روایت کند. رجوع به ابوخراش خویلد شود.[ اَ خِ ] (اِخ) هذلی. از فضالةبن عبید استماع حدیث کرده و عمران بن عبدالرحمن ازدی از وی روایت کند. رجوع به ابوخراش خویلد شود.
کلمات همقافیه با «ابوخراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر