معنی ابوحکیمه
6 بازدید
[ اَ حَ مَ ] (اِخ) تابعی است و از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت کند.[ اَ حَ مَ ] (اِخ) جمال. او از سعیدبن مسیب حدیث شنید و قرة از او روایت کند.[ اَ حَ مَ ] (اِخ) راشدبن اسحاق کاتب. به عربی شعر نیز می گفت و دیوان او هفتاد ورقه است. (ابن الندیم).[ اَ حَ مَ ] (اِخ) عصمه. از ابوعثمان حدیث شنیده است.
کلمات همقافیه با «ابوحکیمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر