معنی ابوحمزه
5 بازدید
[ اَ حَ زَ ] (اِخ) محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) اخضربن سحیط. محدث است و صدقةبن یزید از او روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) اسحاق بن ربیع. تابعی است و از حسن بصری روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) انس بن سیرین. تابعی است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) انس بن مالک. خادم رسول اللََّه. صحابی است و این لقب رسول صلوات اللََّه علیه بدو داد آنگاه که او ترهٔ حمزه چید. و رجوع به انس... شود.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) انصاری بن نصره. وی بکنیت ابن مالک نیز خوانده میشد و صحابی است و به سال ۹۱ هـ . ق. پس از دیگر صحابه در صدوسه سالگی به بصره درگذشت.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) بزاز بغدادی. از بزرگان طریقت متصوفه. مرید حارث محاسبی است و با سری صحبت داشته و از اقران نوری و خیر نساج است. اندر مسجد رصافهٔ بغداد وعظ کردی و عالم تفسیر و قرائت بود. وی در واقعهٔ نوری و بلای وی با او بود. او راست: اذا سلمت منک نفسک فقد ادیت حقها و اذا سلم منک الخلق قضیت حقوقهم. (از هجویری). و رجوع به تذکرةالاولیاء عطار شود.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) ثابت بن ابی صفیه. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) خالدبن یزید الهدادی. تابعی است و از قتاده روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) داودبن سوار. رجوع به ابوحمزه سواربن داود شود.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) سعدبن عبیده. تابعی است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) سوار. تابعی است و از طارق بن شهاب روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) سوار. تابعی است و از عبدالرحمن بن ابی بکره روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) سواربن داودبن سوار. تابعی است و وکیع از او روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) سیار. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) صاحب ابراهیم. محدث و متروک الحدیث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) صبیح الثعلبی. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) صوفی خراسانی محمدبن ابراهیم. یکی از مشایخ صوفیه. اصل او از نیشابور و از اصحاب جنید است و صحبت جمعی دیگر از اکابر متصوفه نیز از قبیل ابوتراب نخشبی و ابوسعید خراز دریافته است. او راست: کتاب المنتمین [ کذا ] امن السیاح و العباد والمتصوفین. وفات او به سال ۳۰۹ هـ . ق. در نیشابور و مدفن وی بجوار گور ابوحفص حداد است. رجوع به ابوحمزهٔ خراسانی در تذکرةالاولیاء و هجویری و نامهٔ دانشوران ج ۳ ص ۱۹ شود.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) طلحةبن یزید کوفی. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن ابی عبداللََّه. تابعی است و شعبه و ابوالحکم سیاربن ابی سیار از وی روایت کنند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن کیسان. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عبدالعزیز الحبطی. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عبداللََّه بن جابر. تابعی است و حکام بن سلم از او روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عبداللََّه بن سلیمان. محدث است و فضل بن فضاله از او روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عبدالواحدبن میمون. تابعی است و از عروةبن زبیر روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) عمران بن ابی عطاء القصاب الواسطی. تابعی است و از او سعیدبن هشیم روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) محمدبن کعب القرظی. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) محمدبن میمون السکری. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) مختاربن عوف. رجوع به ابوحمزهٔ خارجی شود.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) مولی ابی مریم الغسانی. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) میمون. تابعی است. او از ابوصالح مولی سلمه و از او عبدالوارث روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) واسطی عمران بن ابی عطاء. تابعی است و از ابن عباس روایت کند.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) هارون بن مغیرةالرازی. محدث است.[ اَ حَ زَ ] (اِخ) یزید التمار. محدث است.
کلمات همقافیه با «ابوحمزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر