معنی ابوحامد
8 بازدید
[ اَ مِ ] (اِخ) ناحیتی بشمال شرقی سودان بر ساحل دریای احمر.[ اَ مِ ] (اِخ) نام سوقی از عرب به نوبه میان دنقله و بربر.[ اَ مِ ] (اِخ) احمدبن اسحاق اسفراینی. شهرزوری گوید او حکیمی زاهد و صاحب تصنیفات نیکو در حکمت طبیعی و الهی است، و پاره ای از سخنان او را نیز آورده لیکن از تاریخ و نیز کتب او ذکری نکرده است.[ اَ مِ ] (اِخ) احمدبن بشربن عامر العامری. یکی از علمای شافعی و او سمت قضا داشت. او راست: کتاب الجامع الکبیر. کتاب الجامع الصغیر. کتاب الاشراف علی اصول الفقه. (از ابن الندیم).[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت احمدبن بشربن حامد مروروذی. رجوع به احمد... شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت احمدبن محمد انطاکی، منبوز به ابورقعمق شاعر. رجوع به احمد... شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت اوحدالدین کرمانی. رجوع به اوحدالدین کرمانی شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت اوحدالدین کرمانی. رجوع به اوحدالدین کرمانی شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت رکن الدین عمیدی سمرقندی. رجوع به محمدبن محمدبن محمد عمیدی شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت عمادالدین محمدبن یونس. رجوع به محمدبن یونس بن محمدبن منعه شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت محیی الدین محمدبن القاضی کمال الدین شهرزوری. رجوع به محمدبن القاضی کمال الدین... شود.[ اَ مِ ] (اِخ) کنیت معین الدین.
کلمات همقافیه با «ابوحامد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر