معنی ابوجهل
6 بازدید
[ اَ جَ ] (ع اِ مرکب) نمر. (المزهر). پلنگ. ابوالابرَد. ابوجذامه. ابوالحریش.[ اَ جَ ] (اِخ) کنیت اسلامی عمروبن هشام بن مغیرهٔ مخزومی. و بزمان جاهلیت کنیت او ابوالحکم و معروف به ابن الحنظلیه بود. او با رسول اکرم و دین مسلمانی دشمنی سخت میورزید و مسلمانان را می آزرد. و آنگاه که رسول صلوات اللََّه علیه بمدینه هجرت فرمود مردم مکه را بجنگ اهل مدینه برمی آغالید. در غزوهٔ احد معاذبن عمروبن جموح و معاویةبن عفرا بر وی دست یافته او را بکشتند. او میان مسلمین مثل اعلای عناد و ستیزه است : بوالحکم نامش بد و بوجهل شد ای بسا اهل از حسد نااهل شد.مولوی.
کلمات همقافیه با «ابوجهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر