معنی ابوجعفر
5 بازدید
[ اَ جَ فَ ] (ع اِ مرکب) مگس. (مهذب الاسماء). ذباب. (المزهر). ابومنیه. (مهذب الاسماء).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) این کنیت را چون مطلق آرند مراد امام محمدبن علی الباقر علیه السلام است و چون ابوجعفر ثانی گویند مقصود حضرت امام محمد تقی جواد سلام اللََّه علیه است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) آخرین از علویان طبرستان. او در ۳۱۶ هـ . ق. حکومت یافت و در همان سال سادات حسینی علوی طبرستان و دیلم را طائفهٔ آل زیار گیلان برانداختند. (التدوین).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت ابن ابی الأشعث. رجوع به ابن ابی الأشعث ابوجعفر احمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) ابن احمد یا ابن ابی احمد. یکی از ادبای اندلس. او۵۴۵ هـ . ق. اسیر عبدالمؤمن نخستین سلطان موحدی و در بند او بود و آنگاه که عبدالمؤمن مرتبت وی در علم و ادب بدانست او را رها کرد و وزارت خویش بدو داد. وی اولین وزیر دولت موحدی و صاحب رسائل بلیغه است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت ابن جزار احمدبن ابراهیم. رجوع به ابن جزار... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به ابن حبش... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به ابن حمزه عمادالدین ابوجعفر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به ابن زیات محمدبن عبدالملک شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به ابن طقطقی محمدبن تاج الدین شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به ابن عائشه ابوجعفر محمد... شود. و او را ابن عباد محمد مغنی نیز نامند.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به ابن مناذر ابوجعفر محمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به احمدبن ابی عثمان کاتب... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به احمدبن الحارث الخزار... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به احمدبن عبداللََّه سرماری بلخی... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) احمدبن عبیدبن ناصح بن بلنجر نحوی، معروف به ابوعصیده. وفات او به سال ۲۷۳ یا ۲۷۸ هـ . ق. بوده است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت احمدبن علی بن احمد غرناطی. رجوع به ابن بادش... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به احمدبن محمدبن ابی محمد یحیی بن المبارک الیزیدی... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن اسماعیل بن یونس نحاس نحوی مصری. او را تصانیف کثیره است. وفات وی به سال ۳۳۸ هـ . ق. بوده است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) احمدبن رستم بن یزدبان طبری. او راست: کتاب غریب القرآن. کتاب المقصور و الممدود. کتاب المذکر والمؤنث. کتاب صورةالهمز. کتاب التصریف. کتاب النحو. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن سلامةبن عبدالملک طحاوی فقیه حنفی، خواهرزادهٔ مزنی. ولادت او۲۲۹ هـ . ق. و وفات به مصر در سنهٔ ۳۲۱ بوده است. او راست: کتاب تاریخ کبیر. کتاب احکام القرآن و غیره.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت احمدبن محمد العیالی. رجوع به عیالی ابوجعفر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن عیسی القمی. یکی از فقهای شیعه. او راست: کتاب المکاسب. کتاب طب الکبیر. کتاب طب الصغیر. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت احمدبن محمد قیسی قرطبی. رجوع به ابن حجه احمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت احمدبن محمد کنانی شاعر. رجوع به ابن عیاش... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت احمدبن یحیی بن جابر بلاذری. رجوع به بلاذری... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) احمدبن یوسف بن علی فهری لبلی نحوی. مولد او به سال ۶۲۳ هـ . ق. و وفات در ۶۹۱ بوده است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) حسین بن عبیداللََّه بن ابراهیم معروف به غضایری. پدر ابوالحسین احمد. او از فقهای شیعی است و در ۴۱۱ هـ . ق. درگذشته است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت حمدان درقی.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رزازبن بحتری. محدث است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) الرّوآسی محمدبن الحسن. رجوع به روآسی... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت شرف الدین احمدبن محمد. رجوع به ابن البلدی... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت عبداللََّه قائم عباسی. رجوع به قائم عبداللََّه... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت علاءالدوله محمدبن دشمن زیاربن کاکویه. رجوع به ابن کاکویه شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) ابن علی بن نوبخت. برادر ابوسهل نوبختی. از متکلمین مذهب شیعه است. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) عمادالدین محمدبن ابی القاسم بن محمدبن علی طبری آملی الکحی. فقیه شیعی، شاگرد ابوعلی بن ابی جعفر طوسی. وی در اواخر مائهٔ پنجم یا اوائل مائهٔ ششم هجری می زیست. او راست: کتاب مشهور بشارة المصطفی. کتاب الفرج فی الاوقات و المخرج بالبینات.کتاب شرح مسائل الذریعه.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت عمربن علی بن البدوح. رجوع به ابن البدوح... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) قطب الدین محمود یا محمدبن محمد رازی ورامینی بویهی. نسب او به آل بویه می پیوندد. حکیم و فاضلی معروف، و در فقه شاگرد علامهٔ حلی و در معقول تلمیذ قاضی عضد ایجی است و چون مدتی در دمشق بمدرسهٔ ظاهریه در یکی از حجرات تحتانی منزل کرد به قطب تحتانی مشهور است. او راست: شرح شمسیه و شرح مطالع و محاکمات (حاشیه بر شرح اشارات) و حاشیهٔ کشاف و شرح قواعد و شرح مفتاح و رساله ای در تحقیق کلیات و رساله ای در تصور و تصدیق و شرح حاوی. وفات او به سال ۶۷۷ هـ . ق. بوده است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن احمدبن نصر ترمذی بلخی. فقیه شافعی. رجوع به محمدبن احمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن یحیی بن عمران الاشعری. رجوع به ابن عمران ابوجعفر محمد... و رجوع به اشعری، محمدبن احمد و نیز رجوع به اشعری ابوجعفر محمدبن احمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن جریربن یزیدبن خالد طبری، آملی. رجوع به محمدبن جریر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به محمدبن جعفر کاتب... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به محمدبن حبیب بن امیّه... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن حسن بن ابی ساره. رجوع به ابن ابی ساره و رجوع به رواسی شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن حسن بن احمد ولید قمی. از فقهای شیعه. کتاب الجامع فی الفقه و کتاب تفسیرالقرآن از اوست. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن حسن بن احمد ولید قمی. از فقهای شیعه. کتاب الجامع فی الفقه و کتاب تفسیرالقرآن از اوست. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن الحسین برجلانی. رجوع به برجلانی... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن الحسین الصائغ. یکی از علمای شیعهٔ امامیه. او راست: کتاب التباشیر. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن دشمن زیار. رجوع به ابن کاکویه شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن سعدان الضریر. رجوع به ابن سعدان ابوجعفر محمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن شعبهٔ جرجانی کاتب. رجوع به محمدبن شعبه... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمن بن قِبه. رجوع به ابن قِبه ابوجعفر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه الابهری. غلام ابوبکر محمدبن عبداللََّه بن محمدبن صالح الابهری. از فقهای مالکی. او راست: کتاب مسائل الخلاف. کتاب الرد علی ابن عُلیّه. کتاب الرّد علی مسائل المزنی. (از ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن سلیمان حضرمی. از ثقات محدثین. وفات به سال ۲۹۸ هـ . ق. او راست: کتاب السنن فی الفقه. کتاب التفسیر. کتاب المسند. کتاب تفسیرالمسند. کتاب الادب. (ابن الندیم).[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن عبدالملک بن ابان بن حمزه. رجوع به ابن زیات... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن علی. یکی از فقهای شیعه. او راست: کتاب الهدایه. (ابن الندیم). ظاهراً این ابوجعفر الفهرست ابن بابویه ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین القمی است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن علی بن ابی منصور الملقب بجمال الدین و المعروف به الجواد الاصفهانی. رجوع به جواد الاصفهانی شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن علی بن اسحاق بن ابی سهل نوبختی. وی مشاغل دولتی داشته و ادیب و شاعر بوده است.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن علی بن الحسین بن موسی القمی. رجوع به ابن بابویه ابوجعفر محمد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن علی شلمغانی. رجوع به ابن ابی عزاقر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن علی شلمغانی. رجوع به ابن ابی عزاقر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمد منتصر عباسی. رجوع به منتصر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن موسی. او را در ریاضیات و نجوم تألیفاتی بوده و چون شروحی بر مخروطات ابلونیوس دارد یحتمل که زبانی جز عربی نیز میدانسته است. (نقل به اختصار از لُکلرک). بعید نیست این محمدبن موسی مکنی به ابوجعفر، محمدبن موسی مکنی به ابوعبداللََّه از خاندان بنوموسی باشد. واللََّه اعلم.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت محمدبن النعمان ملقب بمؤمن الطاق و شیطان الطاق احول. رجوع بمؤمن الطاق... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن یسیر. شاعری از عرب.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) محمدبن یعقوب بن اسحاق کَلینی، رازی. فقیه و محدث شیعی، ملقب به ثقةالاسلام. وفات او در بغداد به سال ۳۲۹ هـ . ق. او راست: کتاب کافی، یکی از کتب اربعهٔ حدیث شیعه. کتاب رد بر قرامطه. کتاب تعبیرالرؤیا. کتاب الرجال. کتاب رسائل الائمه و ماقیل فیهم من الشعر. و کلین بفتح کاف تازی قریه ای است بری بر ساحل کرَج. و رجوع به کلینی شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت مسعودبن عبدالعزیزبن المحسن بن الحسن، شریف بباضی شاعر.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت منصوربن فضل المسترشد عباسی. رجوع به راشد... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) رجوع به منصوربن ابی جعفر محمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس (دومین خلیفهٔ عباسی) شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) منصوربن محمد، ملقب به مستنصر عباسی. رجوع به مستنصر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت نصربن محمدبن جهان موصلی. رجوع به نصر... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت واثق هرون بن معتصم. رجوع به واثق... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت هارون الرشید عباسی محمدبن عبداللََّه. رجوع به هارون... شود.[ اَ جَ فَ ] (اِخ) کنیت یزیدبن القعقاع القاری. رجوع به یزید... شود.
کلمات همقافیه با «ابوجعفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر