معنی ابوایوب
8 بازدید
[ اَ اَیْ یو ] (ع اِ مرکب) شتر نر. (السامی فی الاسامی). جمل. (المزهر). اشتر نر. ابوصفوان. (السامی فی الاسامی). اشتر. (مهذب الاسماء). || صاحب مؤید الفضلا دو معنی دیگر بدین کلمه داده است یکی سبزه و دیگری تری باران که در شب بارد. لیکن این دو معنی را در جای دیگر نیافتم.[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) سلیمان بن ابی داودبن بشربن زیاد شاذکونی. مقری بصری حافظ. از حمادبن زید روایت کند و ابومسلم کجی از او روایت آرد. وفات او به سال ۲۳۴ هـ . ق. بوده است.[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) کنیت سلیمان بن ابی شیخ. رجوع به ابن ابی شیخ شود.[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) کنیت سلیمان بن عبدالملک. رجوع به سلیمان... شود.[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) کنیت سلیمان بن وهب بن سعیدبن عمروبن حصین کاتب. رجوع به سلیمان... شود.[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) سلیمان بن یحیی الضبی. او راست: کتاب الوقف والابتداء. (ابن الندیم).[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) کنیت سلیمان بن یسار. یکی از فقهای سبعهٔ مدینه. رجوع به سلیمان بن یسار... شود.[ اَ اَیْ یو ] (اِخ) مطرف بن مازن کنانی بالولاء یا قیسی بالولاء صنعانی. قاضی صنعاء یمن. او از عبدالملک بن عبدالعزیزبن جریح و جماعت بسیار دیگری حدیث کند و از او امام شافعی و خلق کثیری روایت آرند. وفات او در اواخر خلافت هارون الرشید به سال ۱۹۱ هـ . ق. بوده است.
کلمات همقافیه با «ابوایوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر