معنی ابوالهندی

معنی ابوالهندی

6 بازدید
[ اَ بُلْ هِ دی ی ] (اِخ) محدث است. او از ابی طالوت و از او معتمر روایت کند.
[ اَ بُلْ هِ دی ی ] (اِخ) غالب بن عبدالقدوس بن شیث بن ربعی. شاعری مطبوع است. او دولت امویّه و عباسیّه هردو را دریافت. منشأ او سیستان است. و به اِدمانِ خمر معروف است و اول کس از شعرای اسلام که در وصف شراب شعر سرود او بود و از جمله قطعهٔ ذیل است: نبهت ندمانی و قلت له اصطبح یابن الکرام من الشراب الأصهب صفراء تبرق فی الزجاج کأنها حدق الجرادة او لعاب الجندب. و هم او راست: مقدمه مزی کأن رضابها رقاب بنات الماء تفزع للرعد جلتها الجوالی حین طاب مزاجها و طینتها بالمسک والعنبر الورد تمج سلافا فی الأباریق خالصا و فی کل کاس فی یدی حسن القد تضمنها زق ازب کأنّه صریع من السودان ذوشعر جعد. گویند روزی بصبوحی به میکده ای برفت و دیناری به می فروش داد و بنوشیدن بنشست و بخورد تا مستی مست شد و بخفت و گروهی بدیدن او آمدند و از وی بپرسیدند خمار گفت خفته است گفتند ما را نیز بدو پیوند و می فروش شراب آورد و بخوردند و مستان شدند و بخفتند چون غالب هشیار شد و پرسید خفتگان چه کسانند خمار گفت دوستان تواند و از تو پرسیدند گفتم مست است و خفته است گفتند ما را به او ملحق ساز و شراب خوردند و بخفتند گفت اینک مرا نیز بدیشان ملحق کن و بخورد و بخفت و کرت دیگر دوستان او را افاقه آمد و بونواس را خفته یافتند و هم بشراب نشستند و بخفتند این حال سه روز دوام یافت و ابوالهندی در این معنی گوید: ندامی بعد ثالثة تلاقوا یضمهم بسکر دنان راح و قد باکرتها فترکت منها قتیلا ماأصابتنی جراح فقالوا أیها الخمار من ذا فقال أخ تخونه اصطباح فقالوا هات الحقنا براح به و تعللوا ثم استراحوا فلم یتمهلوا حتی رمتهم بحد سلاحها و لها سلاح و حان تنبهی فسألت عنهم فقال أتاحهم قدر متاح رأوک مجندلا و استخبرونی فحرکهم الی الشرب ارتیاح فقلت بهم فالحقنی فهبوا فقالوا هل تنبه حین راحوا فقال نعم فقالوا ألحقنا به قدلاح للرائی صباح فما ان زال ذاک الداب منا ثلاثا نستهب و نستباح نبیت معا و لیس لنا التقاء ببیت ما لنا منه براح. گویند بر قبر او این بیت نبشته است: اجعلوا ان مت یوماً کفنی ورق الکرم و قبری المعصره اننی ارجو من اللََّه غدا بعد شرب الراح حسن المغفره. و گویند جوانان بر قبر او بزیارت میشدند و شراب می نوشیدند و جرعه بر خاک می افشاندند. وفات وی در حدود سال ۱۸۰ هـ . ق. بود. رجوع به فوات الوفیات ج ۲ صص ۱۲۱- ۱۲۲ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ابوالهندی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید