معنی ابوالنجیب

معنی ابوالنجیب

7 بازدید
[ اَ بُنْ نَ ] (اِخ) جزری. شدادبن ابراهیم بن حسن ملقب به طاهر. شاعر مادح مهلبی وزیر معزالدولة و نیز مداح عضدالدولهٔ دیلمی و وفات او در حدود چهارصد هجری بود. از اوست: قلت للقلب مادهاک ابن لی قال لی یاتع الفرانی فرانی ناظراه فیما جنت ناظراه او دعانی امت بما اودعانی. و نیز از اوست: افسدتم نظری علی فما اری مذ غبتم حسناً الی ان تقدموا فدعوا غرامی لیس یمکن ان تری عین الرضا و السخط احسن منکم. و هم از اوست: اری جیل التصوف شرَّ جیل فقل لهم و اهون بالحلول أقال اللََّه حین عشقتموه کلوا اکل البهائم و ارقصوا لی. و نیز: اذا المرء لم یرض ما امکنه و لم یأت من امره احسنه فدعه فقد ساء تدبیره سیضحک یوماً و یبکی سنه. و نیز: بلاداللََّه واسعة فضاها و رزق اللََّه فی الدنیا فسیح فقل للقاعدین علی هوان اذا ضاقت بکم ارض فسیحوا. رجوع به فوات الوفیات ج ۱ ص ۱۶۷ و معجم الادبا ج ۴ ص ۲۶۱ و ۲۶۲ شود.
[ اَ بُنْ نَ ] (اِخ) سهروردی عبدالقاهربن عبداللََّه بن محمدبن عمویه. و اسم عمویه عبداللََّه بن سعدبن حسن بن قاسم بن علقمةبن النضربن معاذبن عبدالرحمن بن القاسم بن محمدبن ابی بکر صدیق است. ملقب به ضیاءالدین سهروردی. محب الدین بن النجار در تاریخ بغداد گوید: نسب شیخ ابوالنجیب را بخط خود او دیدم بدین صورت: عبدالقاهربن عبداللََّه بن محمدبن عمویه و اسم او عبداللََّه بن سعدبن الحسین بن قاسم بن النضربن القاسم بن سعدبن النضربن عبدالرحمن بن قاسم بن محمدبن ابی بکر الصدیق است و چون این نسب بخط خود اوست البته اصح است. او در عراق شیخ زمان خویش بود و مولد او تقریباً در سال ۴۹۰ هـ . ق. بسهرورد بوده است و از آنجا به بغداد شد و در مدرسهٔ نظامیه نزد علی اسعد میهنی و غیر او فقه آموخت سپس طریقت صوفیه گزید و میل به انقطاع و عزلت کرد و مدتی مدید از مردم ببرید و بر اشتغال بعمل برای خدای تعالی و بذل جهد در این معنی اقبال کرد سپس بازگشت و جماعتی را بخدای تعالی خواند و وعظ و تذکیر داشت و بسبب او مردمی بسیار بخدای تعالی بازگشتند و رباطی بر شط از جانب غربی بغداد بساخت و جمعی از صالحین اصحاب وی در آن سکونت گزیدند سپس او را بتدریس مدرسهٔ نظامیه خواندند و او بپذیرفت و مدتی بدانجا درس گفت و برکت او در شاگردان وی پیدا آمد و ولایت تدریس او بمدرسهٔ نظامیه از ۲۷ محرم سال ۵۴۵ هـ . ق. تا رجب سال ۵۴۷ هـ . ق. بود. و حافظ ابوسعد سمعانی از او روایت کند و در کتاب خویش ذکر او آرد. سپس آنگاه که به قصد زیارت بیت المقدس به شام میشد در سال ۵۵۷ بموصل رسید و در جامع عتیق آن شهر عقد مجلس وعظ کرد، سپس از آنجا به شام شد و به دمشق رسید چون در این وقت صلح میان مسلمین و فرنگ منفسخ شد بزیارت بیت المقدس توفیق نیافت لکن نورالدین محمود ملک العادل صاحب شام مورد وی را اکرام کرد و مدتی کوتاه به دمشق میزیست و آنجا نیز از وی وعظ و تذکیر خواستند او مجالس منعقد داشت و باز به بغداد شد و در عصر جمعهٔ ۱۷ جمادی الآخرة سال ۵۶۳ هـ . ق. درگذشت و فردای آن روز او را در رباط وی بخاک سپردند و او عم شیخ شهاب الدین ابی حفص عمرالسهرودی است و مولد تقریبی او به سال ۴۹۰ هـ . ق. را برادرزادهٔ او شهاب الدین ذکر کرده است -انتهی. رجوع به تاریخ ابن خلکان ج ۱ ص ۳۲۴ شود.
[ اَ بُنْ نَ ] (اِخ) شداد. رجوع به ابوالنجم جزری شود.
[ اَ بُنْ نَ ] (اِخ) شمس الدین درگزینی. خوندمیر در دستورالوزراء گوید: او خواهر زادهٔ ابوالقاسم درجزینی بود و بغیر آن فضیلتی نداشت و از کمالات نفسانی بغایت عاری و عاطل بود و در اوائل حال بنیابت امیر ایاز که بمزید تقرب از سایر ارکان دولت سمت امتیاز داشت قیام مینمود و بسعی امیر مشارالیه به رتبهٔ بلند وزارت رسید و چون بصفت وفور جود و سخاوت و فرط کرم و مروت موصوف و معروف بود با وجود عدم فضیلت و قابلیت مدتی مدید در زمان سلطان مسعود بشغل وزارت مشغولی فرمود و پس از فوت سلطان مسعود برادرش سلطان محمدبن محمود نیز آن منصب را به وی مسلم داشت. در جامع التواریخ مذکور است که شمس الدین ابوالنجیب از فضایل نفسانی بدان مرتبه عاری بود که نوبتی کمال الدین ابوشجاع زنجانی را که از بغداد به عراق عجم آمده بود گفت که: ظاهراً از راه جعده آمده اید کمال الدین گفت خداوند جاده باید گفت نه جعده شمس الدین باز زبان گوهرافشان گشاده فرمود که: هم چنین است غلط گفتم جعده آن است که کمان در او نهند کمال الدین گفت آن جعبه است و تیر در آن نهند. وفات سلطان محمدبن محمود و شمس الدین ابوالنجیب در همدان در عرض یک هفته بوقوع انجامید -انتهی. رجوع به دستورالوزراء ص ۲۱۴ و حبیب السیر ۱ ص ۳۸۵ و ۳۸۶ شود.
[ اَ بُنْ نَ ] (اِخ) طاهر. رجوع به ابوالنجم جزری شود.
[ اَ بُنْ نَ ] (اِخ) مولی عبداللََّه بن سعید. محدث است. او از ابی سعید الخدری و از او بکربن سواره روایت کند.

کلمات هم‌قافیه با «ابوالنجیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید