معنی ابوالمهاجر
4 بازدید
[ اَ بُلْ مُ جِ ] (اِخ) محدث است. او از عطاء خراسانی و از وی جعفربن برقان روایت کرده است.[ اَ بُلْ مُ جِ ] (اِخ) مولی بنی کلاب. تابعی است و از ابن عباس روایت کرده است.[ اَ بُلْ مُ جِ ] (اِخ) مولی مسلمةبن مخلد انصاری. آنگاه که مسلمه از دست معاویه ولایت مصر و افریقیه داشت او ابوالمهاجر را مأمور افریقیه کرد. و بزمان یزیدبن معاویة بجای عقبةبن نافع خود به استقلال والی افریقیه گردید و فتوحات اسلام را توسعه بخشید و تلمسان را او تسخیر و ضبط کرد.
کلمات همقافیه با «ابوالمهاجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر