معنی ابوالملیح
6 بازدید
[ اَ بُلْ مَ ] (ع اِ مرکب) چکاو. چکاوَک. (دهار). کوبنکک. (مهذب الاسماء). قُبَّره. قنبره. کونیکک. (نسخه ای از مهذب الاسماء). کاکلی. خول. بوالملیح. کوکینه. کونیکه. کبّوک. چغو. چغوک. zzzچکوک. صفرد. مرغکیست خرد شبیه به گنجشک، کاکلی بر سر و صاحب المرصع معنی عندلیب را بر معنی ابوالملیح افزوده است.[ اَ بُلْ مَ ] (اِخ) ابوساسان. یزیده(؟)بن الخصیب الأسلمی. من خط الدمیاطی. صاحب المرصع صورت فوق را با شرح مسطور در کتاب خود آورده است.[ اَ بُلْ مَ ] (اِخ) حسن بن عمربن یحیی الفزاری الرّقی. محدث است و کنیت او ابوعبداللََّه و ابوالملیح لقب اوست.[ اَ بُلْ مَ ] (اِخ) عامربن اسامةبن عمیر الهذلی البصری. محدث است. او از ابی عبداللََّه و بقولی از ابی سهل روایت دارد.[ اَ بُلْ مَ ] (اِخ) محمدبن عثمان معروف به ابن اقرب. رجوع به محمدبن عثمان... شود.
کلمات همقافیه با «ابوالملیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر