معنی ابوالمفاخر

معنی ابوالمفاخر

6 بازدید
[ اَ بُلْ مَ خِ ] (اِخ) حسین بن ابی القاسم جعفربن حسین حسینی خونساری. عالم شیعی. استاد میرزا ابوالقاسم قمی. صاحب قوانین و غیر آن. وفاتش به سال ۱۱۹۱ هـ . ق. در قصبهٔ خونسار بود.
[ اَ بُلْ مَ خِ ] (اِخ) رازی. از شعرای عهد سلجوقی بود و دولتشاه سمرقندی دربارهٔ او آورده است که: او بروزگار دولت سلطان غیاث الدین محمدبن ملکشاه میزیست و دانشمندی کامل و شاعر و ادیبی فاضل بود و در فنون علم بهره ای تمام داشت و او را یکی از استادان میدانند، ورای شعر و شاعری او را انواع فضایل است. و اشعار او بیشتر بر طریق لغز واقع شده و این صنعت او را مسلم است و در مناقب سلطان الجنّ والأنس ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه التحیة والدعاء چند قصیده دارد جمله مصنوع و متین امّا آنچه شهرتی عظیم یافته و اکثر شعرا در تتبّع و جواب آن اقدام نموده اند مطلعش این است: بال مرصّع بسوخت مرغ ملمع بدن اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن. و اکابر مطلعها درین باب گفته اند غالباً در صفت طلوع نیر اعظم بدین سیاق نگفته باشند و بعضی در صفت غروب آفتاب نیز گفته اند و جواب اکابر مر این قصیده را در ذیل ذکر فضلا خواهد آمد و شیخ ابوالمفاخر رازی نزد سلاطین و حکّام جاه و قبول تمام یافته، ابوطاهر خاتونی صاحب تاریخ آل سلجوق میگوید که سلطان مسعودبن محمدبن ملکشاه در ولایت ری به وقت عزیمت مازندران نزول کرد و لشکریان او در مزارع اهالی ری چهارپایان گذاشتند و بی رسمی و بی ضبطی میکردند، ابوالمفاخر این قطعه بسلطان فرستاد و سلطان لشکریان را از خرابی منع و زجر کلّی فرمود و آن قطعه اینست: ای خسروی که سایس حکم تو بر فلک برتر ز طاق و طارم کیوان نشسته است لطفت به آستین کرم پاک میکند گردی که بر صحیفهٔ دوران نشسته است بر تخت ری تو ساکن و از حکم نافذت در ملک چین بمرتبه خاقان نشسته است شاها سپاه تو که چو مورند و چون ملخ بر گرد دخل و دانهٔ دهقان نشسته است باران عدل بار که این خاک سالهاست تا بر امید وعدهٔ باران نشسته است. و جلال الدین فضل اللََّه الخواری از معاصرین سلطان تکش در آن هنگام که تکش بر در ری معسکر ساخت بخدمت او شد و بر بدیهه قطعه ای بدین مطلع انشاء کرد: داعی که پیش تخت بفرمان نشسته است آنجا بُد ایستاده که دربان نشسته است. (لباب الالباب ج ۱ ص ۲۷۷). و چنانکه آقای میرزا محمدخان قزوینی در حواشی مجلد اول از لباب الالباب (ص ۳۶۱) تذکار داده اند بیت هشتم و یازدهم از این قصیده با اندک تصرّفی از ابوالمفاخر رازی است و اگر سرقت نباشد توارد غریبی است.
[ اَ بُلْ مَ خِ ] (اِخ) محمدبن محمود سدیدی. رجوع به محمدبن محمود... شود.
[ اَ بُلْ مَ خِ ] (اِخ) نعیمی. محیی الدین شافعی. او راست: تنبیه الطالب و ارشاد الدارس فیما به دمشق من الجوامع و المدارس.

کلمات هم‌قافیه با «ابوالمفاخر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید