معنی ابوالمغیرة
10 بازدید
[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) از سلیمان بن موسی روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) او از عبداللََّه بن عمرو و عوف از او روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) او صحبت عمر را دریافته و دختر او ام جعفر از او روایت کند. (الکنی للبخاری). ابن ابی حاتم نام دختر او را ام حفص آورده است.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) یا ابوعبدالرحمن. رجوع به زیادبن حدیر الأسدی شود.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) بوشجان. تابعی است و از ابن عباس روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) حبیب بن المغیرة الخفاف. محدث است.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) الخفاف یا الخصاف. او از ابن عباس و از او عاصم احول روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) رافع بن حسین. تابعی است و از ابن عمر روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) زیادبن جدیر. محدث است.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) عبدالقدوس بن حجاج الحمصی. محدث است.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) عبداللََّه بن ابی الهذیل. محدث است و از ابن عیاش روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) عبداللََّه بن ابی الهذیل. تابعی است او به اسناد از ابی بکر و عمر و علی و عبداللََّه بن مسعود روایت دارد و حدیثهای او مرسل است و از عمّار و خباب بن ارت و عبداللََّه بن عمروبن العاص و ابی هریره و جریر و ابن عباس و عبدالرحمن ابزی حدیث شنیده است و صاحب صفةالصفوة آرد که ابوفروة میگفت ما با عبداللََّه بن ابی الهذیل مجالست داشتیم و چون کسی حدیثی از احادیث مردم بمیان می آورد عبداللََّه می گفت ما برای این ننشسته ایم و خالدبن ابی سنان گوید: وقتی ابوالمغیرة از ذنوب خویش شکایت میکرد، مردی او را گفت آیا تو تقی نقی نیستی عبداللََّه گفت خدایا این مرد میخواهد بواسطهٔ من بتو تقرب جوید و من ترا شاهد میگیرم بر دشمنی و عداوت او. رجوع به صفةالصفوه ج ۳ ص ۱۷ شود.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) عبیداللََّه بن المغیرة الثقفی. تابعی است و از ابن عباس روایت کند.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) محمدبن مالک خادم براءبن عازب. محدث است.[ اَ بُلْ مُ رَ ] (اِخ) مؤذّن بخارا. از حسن و ابن سیرین و قتادة روایت کند.
کلمات همقافیه با «ابوالمغیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر