معنی ابوالمثل

معنی ابوالمثل

5 بازدید
[ اَ بُلْ مَ ثَ ] (اِخ) بوالمَثَل. بخاری. یکی از شعرای نامی روزگار سامانی است. وفات او پیش از وفات ابوطاهر خسروانی بوده است: همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم بمرگ بوالمثل و مرگ شاکر جلاّب. ابوطاهر خسروانی. از بیت فوق و نیز از بیت ذیل منوچهری مفتوح بودن میم و ثاء در نام او محقق میگردد: بوالعلا و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثل و آنکه آمد از نوایح و آنکه آمد از هری. منوچهری. در تذکره ها از شرح حال این شاعر چیزی بدست نمی آید و تنها یک قطعه در لباب الالباب عوفی و یک فرد در مجمع الفصحاء و عدهٔ معدود در لغت نامه ها از شعر وی شاهد آمده است: برافکند پیری ضیا بر سرت بچشم بتان ظلمت است آن ضیا نبینی که باز سپیدی کنون اگر کبک بگریزد از تو سزا نبینی سمن برگ نسرین شده ز کافور پوشیده برگ گیا.(از لباب الالباب). چو خواجه گردد آگه ز کارنامهٔ ما بشهریار رساند سبک چکامهٔ ما. (از مجمع الفصحاء). بکماز گل بکردی و ما را بداد نقل امرود کشته دادی زین ریودانیا! بت من جانور آمد شمنش بی دل و جان منم او را شمن و خانهٔ من فرخار است. چنان چون خو که درپیچد به گلبن بپیچم من بر آن سیمین صنوبر. ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان چو زنگیانی بر بازپیچ بازیگر. نقل ما خوشهٔ انگور بود ساغر سفج بلبل و صلصل رامشگر و بردست عصیر. بیکی زخم تپانچه که بدان روی کریه بزدم جنگ چه سازی چه کنی بانگ ژغار. هوش من آن لبان نوش تو بود تا شد او دور من شدم مدهوش. جهان همیشه بدو شاد و چشم روشن باد کسی که دید نخواهدش کنده بادش کاک. سرو است و کوه سیمین جز یک میانش سوزن خسته ست جان عاشق وز غمزگانش بلکن. رای ملک خویش کن شاها که نیست ملک را بی تو نکوئی و براه. و دو بیت ذیل مینماید که او را دو مثنوی بزرگ یا خرد نیز بوده است: گفت من پاسخ تو بازدهم آنچه بایست تست ساز دهم. رفت در دریا به یکی آب خوست راه دور از نزد مردم دوردست . نظامی عروضی در چهارمقاله ص ۲۷ و ۲۸ چ لیدن گوید: و اسامی ملوک عصر و سادات زمان بنظم رائع و شعر شائع این جماعت باقی است چنانکه اسامی آل سامان به استاد ابوعبداللََّه جعفربن محمد الرودکی و ابوالعباس الرّبنجنی و ابوالمثل البخاری و ابواسحاق جویباری و ابوالحسن اغجی و طحاوی و خبازی نشابوری و ابوالحسن الکسائی.

کلمات هم‌قافیه با «ابوالمثل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ثل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید