معنی ابواللیث
5 بازدید
[ اَ بُلْ لَ ] (اِخ) (شیخ...) سمرقندی. آنگاه که زنده چشم و ابواسحاق بن خضر میسوری و ابوموسی و خان زاده ابوالمعالی ترمذی و ابواللیث سمرقندی به قصد جان امیر تیمور گورکان عهد کرده و سوگند خوردند و امیر تیمور آنان را دستگیر کرد ابواللیث را بمکهٔ مکرمه نفی کرد.[ اَ بُلْ لَ ] (اِخ) فقیه سمرقندی. صاحب حبیب السیر گوید: چون محمدخان شیبانی در ملک سمرقند بر سریر جهانبانی قرار گرفت... و بگوش هوش او رسید که اولاد عظام فقیه ابواللیث همواره خود را از دخل در امور و مهمّات حکام معاف میداشته اند آن طائفه را منظور نظر اعتبار ساخته منصب شیخ الاسلامی سمرقند را بخواجه خاوند مفوض گردانید -انتهی. نام این فقیه جای دیگر از مصادر دسترس یافته نشد و گمان نمیرود که طائفه ای را که نام می برد از احفاد ابولیث نصربن محمد فقیه حنفی که در نیمهٔ قرن چهارم وفات کرده، باشند. واللََّه اعلم.[ اَ بُلْ لَ ] (اِخ) فوشنجی. از مشاهیر مشایخ صوفیه. مولد او فوشنج و در هرات اقامت داشت و معاصر خواجه عبداللََّه انصاری بوده است. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۳۸۸ شود.
کلمات همقافیه با «ابواللیث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یث» برای سرودن شعر