معنی ابوالفیض
6 بازدید
[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) سالم. محدث است و ابن ادریس از او روایت کند.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) ابن سبحان قلی. هشتمین از امرای جانی یا هشترخانی بخارا (از ۱۱۱۷ تا ۱۱۶۷ هـ . ق.). این امیر تنها بر ممالک آن سوی جیحون حکم میراند.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) ابن شیخ مبارک متخلص به فیضی (۹۵۴ -۱۰۱۱ هـ . ق.). برادر ابوالفضل ناگری. او را به زبان فارسی اشعاری است بشیوهٔ هندیان و منظومهٔ افسانهٔ نل و دمن و تفسیر سواطع الالهام (۱۰۰۲) از اوست و در این تفسیر همهٔ آیات قرآنیه را با کلماتی مرکب از حروف مهمله ترجمه کرده است و نسخه ای از آن در کتابخانهٔ نگارنده هست. و وی در واقعهٔ برادر خود بقتل رسید. رجوع به ابوالفضل ناگری شود.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) ابن شیخ مبارک متخلص به فیضی (۹۵۴ -۱۰۱۱ هـ . ق.). برادر ابوالفضل ناگری. او را به زبان فارسی اشعاری است بشیوهٔ هندیان و منظومهٔ افسانهٔ نل و دمن و تفسیر سواطع الالهام (۱۰۰۲) از اوست و در این تفسیر همهٔ آیات قرآنیه را با کلماتی مرکب از حروف مهمله ترجمه کرده است و نسخه ای از آن در کتابخانهٔ نگارنده هست. و وی در واقعهٔ برادر خود بقتل رسید. رجوع به ابوالفضل ناگری شود.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) ذوالنون. ثوبان بن ابراهیم مصری. رجوع به ذوالنون مصری... شود.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) محرم بن پیر محمدبن مزید. رجوع به محرم... شود.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) محمدبن علی بن عبداللََّه بن حلّی. رجوع به محمد... شود.[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) یوسف بن سَفْر. رجوع به یوسف... شود.
کلمات همقافیه با «ابوالفیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر