معنی ابوالفوارس

معنی ابوالفوارس

5 بازدید
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ابن ابی منصور. او راست: رساله ای در اصطرلاب.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ابن اعوج امیرحسن. رجوع به ابن اعوج... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ابن بهاءالدوله بویهی. مشهور به قوام الدوله. سلطان الدوله ابوشجاع بن بهاءالدوله پس از پدر بجای او نشست و از جملهٔ برادران خود جلال الدوله را ببصره فرستاد و حکومت کرمان به ابوالفوارس داد و ابوالفوارس در کرمان مکنتی بیندوخت و روی بمخالفت سلطان الدوله آورد و بولایت فارس شد و بر شیراز مستولی گشت و سلطان الدوله بمحاربهٔ برادر توجه کرد و ابوالفوارس شکست یافت و بکرمان گریخت و از آنجا بجانب خراسان شتافت و بسلطان محمود غزنوی پیوست و سلطان ابوسعید طائی را با فوجی از سپاه مصحوب ابوالفوارس بجانب فارس و کرمان گسیل کرد و سلطان الدوله از این معنی خبر یافت و از بغداد بجانب شیراز شتافت و آن مملکت را مضبوط ساخت و ابوالفوارس بکرمان رفت و سلطان الدوله با لشکری گران متوجهٔ کرمان شد و ابوالفوارس از کرمان به بطائح گریخت و در سلک اصحاب مهذب الدوله انتظام یافت و بعد از آن رسل و رسائل آغاز آمد و شد کردند و میان سلطان الدوله و ابوالفوارس قاعدهٔ مصالحه تأکید پذیرفت بدین موجب که کرمان بدستور معهود به ابوالفوارس متعلق باشد و دیگر با سلطان الدوله مخالفت نکند. ابوکالیجار پس از مرگ سلطان الدوله بشیراز توجه کرد و میان او و عمش ابوالفوارس که حاکم کرمان بود آتش جنگ و نزاع مشتعل گشت و مدت مخالفت ایشان امتداد یافت گاهی غلبه بجانب ابوکالیجار بود و گاهی در طرف ابوالفوارس تا در سنهٔ خمس عشر و اربعمائه ابوالفوارس درگذشت و زمام ایالت فارس و کرمان من حیث الاستقلال در قبضهٔ اقتدار ابوکالیجار در آمد. (نقل باختصار از حبیب السیر). و قاضی نوراللََّه وفات او را به سال تسع عشر و اربعمائه (۴۱۹ هـ . ق.) آورده است. و در نخبةالدهر دمشقی آمده است: و لما انهزم ابوالفوارس بن بهاءالدوله من اخیه سلطان الدولةبن بویه اباع جوهرین کانا علی جبهة فرسه لیمین الدوله بعشرین الف دینار فقال له من غلطک تجعل هذا علی جبهة فرسک و هذه قیمتها. و نیز رجوع به ترجمهٔ تاریخ یمینی چ طهران ص ۳۸۲، ۳۸۳، ۳۸۹، ۳۹۰، ۳۹۱ شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ابن خازل کاتب. حسین بن علی بن حسین. وفات ۵۰۲ هـ . ق. رجوع به حسین بن علی ... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ابن سیف الدوله حمدانی. صاحب حبیب السیر گوید: در سنهٔ تسع و خمسین و ثلثمائه (۳۵۹ هـ . ق.) حمدان بن ناصرالدولة به رحبه خروج کرده و برادر خود ابوالبرکات را که درآن دیار بود بکشت و ابوتغلب برادر دیگر ابوالفوارس را بجنگ حمدان نامزد کرد و چون ابوالفوارس به رحبه رسید با حمدان اتفاق کرده و شعار مخالفت ابوتغلب ظاهر گردانید و ابوتغلب بوعده و وعید او را فریب داده بازطلبید و ابوالفوارس بار دیگر نزد برادر مهتر رفت و او وی را بند کرد و بعد از آن برادران دیگر ابراهیم و حسین از ابوتغلب گریخته در دامن دولت حمدان آویختند. رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۳۹۲ شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ابن عضدالدوله. رجوع به ابوالفوارس شرف الدوله... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) احمدبن علی. پنجمین و آخرین آل اخشید. (از ۳۵۷ تا ۳۵۸ هـ . ق.). رجوع به آل اخشید شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) بکتوزون الحاجب. رجوع به بکتوزون ابوالفوارس... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) حسن (امیر...) ابن محمد معروف به ابن اعوج. رجوع به ابن اعوج... و رجوع به حسن بن محمد ابوالفوارس ... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) حیص بیص رازی. رجوع به سعدبن محمدبن سعد... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) سعدبن محمدبن سعدبن صیفی تمیمی. ملقب بشهاب الدین و مشهور به حیص بیص. رجوع به سعد... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) شاه شجاع بن مبارزالدین محمد از آل مظفر: خیال آب خضر بست و جام کیخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد.حافظ. رجوع به شاه شجاع... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) شرف الدوله و زین الملة شیرزیل بن فناخسرو عضدالدوله. صاحب حبیب السیر گوید: او در وقت فوت پدر خود عضدالدوله ولایت کرمان داشت و چون خبر فوت پدر شنید بصوب شیراز توجه کرد و در شیراز وزیر عضد الدوله نصربن هرون نصرانی را که از این پیش از وی آزرده خاطر بود بکشت و پس از ضبط مملکت فارس در اوائل سال ۳۷۵ هـ . ق. لشکر باهواز کشید و برادر خود ابوالحسین احمد را که از قبل صمصام الدولةبن عضدالدوله حاکم اهواز بود منهزم کرد و سپس ببصره شد و در ماه رجب سنهٔ مذکوره آنجا را نیز تحت تصرف درآورد و در اوائل سال ۳۷۶ متوجه بغداد گشت و برادرش صمصام الدوله که در بغداد امیرالامرا بود به امید مرحمت نزد او رفت شرف الدوله نخست برادر را تعظیم و تکریم کرد و چون از مجلس بیرون رفت به اخذ و قیدش حکم فرمود و به استقلال قرب دو سال دیگر بدولت و اقبال گذرانید و در سال ۳۷۹ هـ . ق. درگذشت. و در ترجمهٔ تاریخ یمینی آمده است که در رجب سنهٔ خمس و سبعین و ثلثمائه (۳۷۵ هـ . ق.) بصره را مستخلص کرد و روی به بغداد نهاد تا جای پدر بگیرد و چون خبر قدوم او برسید صمصام الدوله بحکم کبر سن بمدارات و مجانبت جانب ممارات و تفادی از وحشت و تجافی از کراهیت او پیش باز رفت و ندانست که نیامی گنجای دو تیغ ندارد و از کمانی دو تیر انداختن صورت نبندد. ابوالفوارس او را بنواخت و گستاخ گردانید پس او را بگرفت و چشمها داغ کرد و بقلعه گیوستان فرستاد بجانب عمان و ملک مستخلص کرد و امیرالمؤمنین الطائع للََّه او را شرف الدوله و زین الملة لقب داد و دو سال پادشاهی کرد و در جمادی الآخرهٔ سنهٔ تسع و سبعین بمفاجات فروشد. و رجوع به مجمل التواریخ چ طهران ص ۳۹۵ ببعد شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) شیرزیل. شیردل یا شیرذیل. رجوع به ابوالفوارس شرف الدوله... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) طغانشاه بن الب ارسلان محمدبن چغری بیک بن میکائیل بن سلجوق: ابوالفوارس خسرو طغانشه آن ملکی که شاهی از اثر جاه او برد مقدار.ازرقی. رجوع به طغانشاه... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) عبدالملک بن نوح بن نصربن احمد سامانی. رجوع به عبدالملک... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) قناوزی (خواجه عمید...). او بفرمان امیر نوح بن منصوربن نوح بن نصربن احمد سامانی (۳۶۶ -۳۸۷ هـ . ق.) سندبادنامه را از پهلوی بفارسی آورده است.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) قوام الدوله... رجوع به ابوالفوارس بن بهاءالدوله... شود.
[ اَ بُلْ فَ رِ ] (اِخ) ملک العزیز ظهیرالدین سیف الاسلام طغتکین بن ایوب بن شاذی بن مروان. صاحب برادر سلطان صلاح ایوبی فرمانروای یمن (۵۷۷ - ۵۹۳ هـ . ق.).

کلمات هم‌قافیه با «ابوالفوارس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید