معنی ابوالفداء

معنی ابوالفداء

5 بازدید
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) ابن کثیر عمادالدین اسماعیل بن عمر. رجوع به ابن کثیر... شود.
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن ابراهیم علیهما السلام. رجوع به اسماعیل... شود.
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن ابراهیم بن جماعهٔ کنانی. رجوع به اسماعیل... شود.
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن طغتکین بن ایوب. از سلاطین ایوبی یمن ملقب به الملک المعز (از ۵۹۳ تا ۵۹۸ هـ . ق.).
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن علی بن محمودبن عمربن شاهنشاه بن ایوب. و لقب او الملک المؤید و الملک الصالح عمادالدین. امیری فاضل از خاندان ایوبی. مولد وی در جمادی الأولی سال ۶۷۲ هـ . ق. به دمشق بود. او پس از کسب فضائل و آداب وقت و براعت در فقه و طب و بالاخص تاریخ و جغرافیا در خدمت عم خویش در جنگهای صلیبی شرکت جست و مدت دوازده سال بخدمت ملک ناصر از ممالیک مصر پیوست و در ۱۸ جمادی الاولی ۷۱۰ ولایت حماه از دست ممالیک به او واگذار شد و پس از دوسال بقاهره رفت و ملقب به الملک الصالح گردید و در سال ۷۲۰ لقب الملک المؤید یافت و تا آخر عمر نسبت به ممالیک وفی زیست و در محرم ۷۳۲ هـ . ق. در حماه درگذشت و از کتب معروفهٔ او یکی المختصر فی تاریخ البشر در چهار جلد که بنام تاریخ ابوالفدا مشهور است. دیگر کتاب معتبر و مقبول جغرافیائی او موسوم به تقویم البلدان که متن عربی آن بارها به طبع رسیده و به بیشتر السنهٔ اروپائی ترجمه شده و دیگر کتاب الحاوی در فقه و دیگر کتاب الکناش و آن چندین جلد است و دیگر کتابی مختصر به نام کتاب الموازین و دیگر در کتابخانهٔ عمومی اسلامبول کتابی الطریق الرشاد الی تعریف الممالک و البلاد هست مرتب بر حروف هجا در جغرافیا و دیگر در حدیث او را کتابی است بنام جامع المسانید و صاحب کتاب کشف الظنون در انتساب این کتاب بدو مردد است و او را به عربی اشعاری بوده است. و رجوع به اسماعیل... شود.
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن عمر. رجوع به ابن کثیر شود.
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن محمدبن ابراهیم. رجوع به اسماعیل... شود.
[ اَ بُلْ فِ ] (اِخ) اسماعیل بن محمدبن رسلان حنبلی بعلی. او راست: وسیلةالمتلفظ الی کفایةالمتحفظ.

کلمات هم‌قافیه با «ابوالفداء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید