معنی ابوالغازی
6 بازدید
[ اَ بُلْ ] (اِخ) یازدهمین و آخرین امرای جانی یا هشترخانی (۱۱۷۱ تا ۱۲۰۰ هـ . ق.). و سلطنت او به دست امرای منگیت منقرض گشت.[ اَ بُلْ ] (اِخ) اول. سیزدهمین از خوانین ازبک خیوه (از ۱۰۵۳ تا ۱۰۷۴ هـ . ق.). او پس از برادر خویش اسفندیار امارت یافت چون بیست سال فرمان راند باختیار دست از تاج و تخت بکشید و امارت به پسر خویش انوشه داد و۱۰۷۴ هـ . ق. درگذشت و او را کتابی است در تاریخ تاتار و آن کتاب به آلمانی ترجمه شده و نیز بفرانسه در لیدن در ۱۷۲۶ م. به طبع رسیده است.[ اَ بُلْ ] (اِخ) ثانی. بیست و پنجمین از خانان ازبک خیوه و ظاهراً پس از ابومحمد امارت یافت و تا ۱۱۵۸ هـ . ق. فرمان راند.[ اَ بُلْ ] (اِخ) ثالث. بیست و هفتمین از خوانین ازبک خیوه. او در حدود ۱۱۸۴ هـ . ق. بامارت رسید و تا حدود ۱۲۱۹ آن مقام داشت.
کلمات همقافیه با «ابوالغازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر