معنی ابوالعجب
6 بازدید
[ اَ بُلْ عَ جَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) خداوند شگفتی. (قاضی محمد دهار). مشعوذی. (اساس البلاغهٔ زمخشری). مشعبد. حقه باز. تردست. چشمبند. بوالعجب. بُلعجب. و منصور ابوالعجب یکی از آنان است که برای معتمد خلیفه بازی کرده و ابن الندیم صاحب الفهرست نیز لعب حقهٔ او دیده است. و رجوع به بلعجب شود.
کلمات همقافیه با «ابوالعجب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر