معنی ابوالصقر
6 بازدید
[ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) احمدبن فضل بن شبابه ساسی دویر. رجوع به احمد... شود.[ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) اسماعیل بن بلبل کاتب. او به عربی شعر نیز می گفته و مقّل است. (ابن الندیم). وی مردی کریم و متجمّل بود و وزارت معتمد خلیفهٔ عباسی داشت و صاحب سیف و قلم گشت و او را وزیر شکور گفتندی و ابن رومی و بحتری ویرا مدح گفتند و این بیت از قصیدهٔ ابن رومی است: کم من اب قد علا بابن له شرفا کما علا برسول اللََّه عدنان. و معتضد بروزگار خویش او را محبوس کرد و اموال وی بستد و بکشت.[ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) قبیصی. عالمی ریاضی است. شاگرد علی بن احمد العمرانی الموصلی و معاصر ابن الندیم صاحب الفهرست است و مجسطی تدریس میکرده است. رجوع به فهرست ابن الندیم و تاریخ الحکماء قفطی ترجمهٔ اقلیدس ص ۶۴ شود.[ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) الکلابی. یکی از فصحای عرب است. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «ابوالصقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر