معنی ابوالسوار
6 بازدید
[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) رجوع به ابوالاسوار شود.[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) حسان بن حریث العدوی. از بنی عدی بن زید مناة و بعضی نام او را حریث بن حسان گفته اند. محدّث است. او به اسناد از علی بن ابیطالب علیه السلام و عمران بن حصین روایت کرده است و ابوالسوار به حلم و بردباری معروف است گویند وقتی براه مردی بایذاء و آزار وی آغازید و تا در خانهٔ وی از اذیّت بازنایستاد چون ابوالسوار به خانه درآمد گفت گمان کنم بسنده باشد. و دیگر گویند مردی او را دشنام برشمرد و او گفت اگر چنین است بد مردی که منم. رجوع به صفةالصفوة ج ۳ ص ۱۵۲ شود.[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) سلمی. از ابوحاضر روایت کند.[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) العبدری. نام او حسان بن حریث است و از عمران بن حصین حدیث شنوده است. رجوع به ابوالسوار حسان بن حریث شود.[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) الغنوی. از پدر خود روایت کند.[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) الغنوی. یکی از فصحا و ابوعبیده از او ادب فرا گرفته است. و او را با محمدبن حبیب بن ابی عثمان مازنی بحثی است.[ اَ بُسْ سِ ] (اِخ) القاضی عبداللََّه بن قدامة العنبری البصری. محدّث است.
کلمات همقافیه با «ابوالسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر