معنی ابوالرضا
7 بازدید
[ اَ بُرْ رِ ] (ع اِ مرکب) سیری. ابوالأمن. (مهذب الاسماء). شبع.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) ابن صدقه محمد، برادرزادهٔ عمیدالدوله حسن.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) بابا رتن بن کربال بن رتن بترندی، از مردم هند. او پس از مائهٔ ششم هجری میزیست. از ارباب طریقت بوده و میگفت که صحبت حضرت رسول اکرم را دریافته و بیش از ششصد سال عمر کرده است.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) عارض، کمال الدوله. از امنای ملکشاه بن الب ارسلان. رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۳۷۳ شود. قصیدهٔ بائیه ای که ظاهراً از حسن متکلم است و بغلط در دیوان منوچهری آمده است در مدیح اوست: کمال دول بورضا کافرینش بود در خطب زین الفاظ خاطب.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) فضل اللََّه (سید...) بن علی بن عبیداللََّه راوندی کاشانی. عالمی شیعی. بارع در فنون ادب و ماهر در علوم حدیث و فقه. ذکر او در کتاب سمعانی آمده است. سمعانی خود درک صحبت او کرده است. او راست: ضوءالشهاب در شرح کتاب شهاب. الموجزالکافی فی علم العروض و القوافی. نظم العروض للقلب المروض. پدر خواجهٔ طوسی از شاگردان اوست.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) فضل اللََّه بن محمد. رجوع به فضل اللََّه... شود.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) محمدبن صدقه. رجوع به محمد... شود.[ اَ بُرْ رِ ] (اِخ) محمد مصری. رجوع به محمد... شود.
کلمات همقافیه با «ابوالرضا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضا» برای سرودن شعر