معنی ابوالحکم مغربی

معنی ابوالحکم مغربی

5 بازدید
[ اَ بُلْ حَ کَ مِ مَ رِ ] (اِخ) عبداللََّه بن مظفربن عبداللََّه بن محمد الباهلی. حکیم و ادیب معروف به مغربی. اصلاً از مریهٔ اندلس. مولد او به بلاد یمن بود و از آنجا بمشرق شد. ابوشجاع محمدبن علی الدهان الفرضی در تاریخ خود گوید ابوالحکم به بغداد آمد و مدتی بدانجا تعلیم کودکان میکرد و به ادب و طب و هندسه معرفت داشت، و سپس مولد و وفات او را ذکر کرده است -انتهی. ابوالحکم جامع بین حکمت و ادب بود و او را دیوان شعری است و میل وی بیشتر بهزل و خلاعت و مجون است و عماد اصفهانی در خریده گوید ابوالحکم طبیب معسکر سلطان محمود سلجوقی بود و فضل و اعمال او را می ستاید و میگوید او را کتابی است نهج الرضاعه [ کذا ] لاولی الخلاعه. سپس ابوالحکم به شام شد و به دمشق اقامت گزید و در آنجا او را اخبار و ماجراهای ظریف است که حکایت از سبکروحی و خوشطبعی و طیش او دارد و ابن خلکان دو قطعه شعر وی را نقل کرده است و نیز مقصورهٔ هزلیه ای شبیه به مقصورهٔ ابن درید بدو نسبت داده است و گوید او را مرثیه ای است دربارهٔ عمادالدین زنگی بن آقسنقر و در آن جد و هزل بهم آمیخته است. مولد او بنا بقول ابن دبیثی به ۴۸۶ هـ . ق. به یمن و وفات وی در ذی القعدهٔ ۵۴۹ به دمشق و مدفن او باب الفرادیس دمشق است. صاحب تاریخ الحکماء قفطی او را از اهل مرسیه گفته است و گوید او سفر بسیار کرد و آفاق را شرقاً و غرباً بگردید و آنگاه که به بغداد رفت مردی را بر در خانه ای مجلل نشسته دید که کتاب اقلیدس را بجوانی درس میگفت ابوالحکم گوش فراداشت و دانست که معلم در آن فن بصیر نیست و غلط و خطاء او را بیان کرد جوان بدرون خانه شد و پس از مکثی بیرون آمد و ابوالحکم را با خویش نزد پدر برد و پدر جوان یکی از امراء دولت بود و از وی ملازمت فرزند خویش درخواست و از اینجا نام ابوالحکم مشهور گشت و طلبه قصد وی کردند و کار او بالا گرفت تا آنجا که بصحبت عزیز ابونصر احمدبن حامدبن محمدبن عبداللََّه بن علی بن محمودبن هبةاللََّه بن اَلُه اصبهانی رسید و او ابوالحکم را طبیب مارستان سیار سلطانی کرد و پس از عزیز توقّف در عراق بر وی گران آمد و قصد مغرب کرد و چون بظاهر دمشق رسید از خصب و رخص بلده او را خوش آمد و در آنجا رحل اقامت افکند و تا گاه مرگ بدانجا ببود و عطر میفروخت و طبابت میکرد. او راست ارجوزه ای به نام معرةالبیت. و رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۲۴۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ابوالحکم مغربی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید