معنی ابوالحسن بوشنجی خراسانی
7 بازدید
[ اَ بُلْ حَ سَ نِ شَ یِ خُ ] (اِخ) یکی از مشایخ صوفیه. او صحبت ابوعثمان حیری و ابن عطاء و ابوعمرو دریافت و سالی چند از موطن خویش دور بود و چون بازگشت او را بزندقه منسوب کردند از اینرو به نیشابور شد و بقیت عمر بدانجا بزیست. از او پرسیدند تصوف چیست؟ گفت امروز اسمی است بی حقیقت و پیش از این حقیقتی بود بی اسم. و گفت اخلاص آن است که کرام الکاتبین نتوانند نوشت و شیطان آنرا تباه نتواند کرد و آدمی بر آن واقف نتواند گشت. نقل است که یکی از او دعا خواست گفت حق تعالی ترا از فتنهٔ خود نگاه دارد. برای سایر اقوال و شرح حال او رجوع به تذکرةالاولیاء عطار شود.
کلمات همقافیه با «ابوالحسن بوشنجی خراسانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر