معنی ابواسحاق سلامی
6 بازدید
[ اَ اِ قِ سَ ] (اِخ) ابراهیم بن نصر ظهیرالدین. فقیه شافعی. از علمای موصل. در موطن خود فقه آموخت آنگاه به بغداد رفت و چندی بدانجا اقامت گزید سپس بموصل بازگشت و مدتی قاضی سلامیه قصبه ای نزدیک موصل بود و بدین مناسبت او را سلامی نیز گویند. ابواسحاق شاعری استاد بود و اشعار او در کتب ادبا بسیار آمده است. وفات وی به سال ۶۱۰ هـ . ق. بوده است.
کلمات همقافیه با «ابواسحاق سلامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر