معنی ابواسحاقی
6 بازدید
[ اَ اِ ] (ص نسبی) قسمی فیروزه. (دمشقی). قسمی فیروزه بغایت رنگین و صافی و شفاف. (جواهرنامه). بواسحاقی. بسحاقی. و شمس الدین محمد حافظ را در این بیت ایهامی لطیف است: راستی خاتم فیروزهٔ بواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.
کلمات همقافیه با «ابواسحاقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر