معنی ابهاء
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آسوده گردانیدن. (زوزنی) (مصادر بیهقی). فارغ گردانیدن. (مصادر بیهقی). || ابهاء خیل؛ معطل کردن اسبان. فروگذاشتن اسب را از غزا کردن. || ابهاء بیت؛ خالی ساختن خانه از متاع. تهی کردن خانه و معطل گذاشتن آن. || ابهاء اِناء؛ خالی و تهی کردن آوند و خنور. || خوبروی شدن. || بدریدن. (تاج المصادر بیهقی). دریدن خانهٔ موئین و مثل آن.[ اَ ] (ع اِ) جِ بَهْو.
کلمات همقافیه با «ابهاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر